جمعه, 28 مهر 1396

زیر پوست حوزه

پذیرش حوزه علمیه بدون آزمون ورودی

شنیده شده است علاقمندانی که نتوانسته اند در آزمون کتبی ورودی حوزه علمیه شرکت کنند می توانند با مراجعه به مدرسه مورد نظر و با موافقت مدیر مدرسه پذیرش شوند البته بشرط معدل نسبتا خوب و قبولی در آزمون شفاهی.


افزودن نظر » ادامه مطلب...

اخبــار حــوزه

آیت الله موسوی نژاد درگذشت

*آیت الله سید محمد موسوی نژاد (متولد دهم دیماه سال 1310 هجری شمسی) در مشهد به دنیا آمد پس از گذراندن دروس مقدمات و سطح و چند سالی درس خارج فقه و اصول شیخ هاشم قزوینی، شیخ مجتبی قزوینی، آیت‌الله میلانی، میرزاجوادآقا تهرانی و آیت الله مروارید حاضر شد سپس برای ادامه تحصیل به نجف اشرف هجرت کرد و در دروس مانند آیت‌الله العظمی خوئی و آیت الله العظمی شاهرودی شرکت کرد.   *وی در سال 1349 به توصیه، حمایت و راهنمایی میرزاجوادآقا تهرانی مدرسه‌ علمیه‌‌ای در انتهای کوچه چهارباغ برای تربیت و تحصیل طلاب به سبک و سیاق متفاوت و منحصر به راه انداخت. طلاب فاضل و برجسته‌ای تحت مدیریت مستقیم ایشان در این مدرسه که بعدها به نام ایشان شهرت یافت مدارج علمی حوزه را در کنار درس اخلاق و عقاید و احکام گذرانده‌اند   *توجه به مسائلی اخلاقی و معنوی، انس با آداب، ادعیه و قرآن و اهتمام به نماز شب و نوافل در کنار توجه گسترده وخاص به دروس در کنار تحقیق و تفحص و...

معرفی کتاب

جریان‌های فکری در حوزه معاصر قم

«جریان یا جریان‌های فکری در حوزه معاصر کدام‌اند؟ ویژگی‌های آنها کدامند؟ چه کسانی آنها را نمایندگی می‌کنند؟ مبانی فکری این جریانها چه تفاوتهایی با یکدیگر دارند؟ جریانهای فکری در حوزه معاصر در چه سطوحی فعالیت می‌کنند...


ادامه مطلب...

مباحثه از واجبات طلاب است

گفتگو با آیت الله سید محمدرضا جلالی حسینی

آیت الله سید محمد رضا حسینی جلالی فرزند آیت الله سید محسن حسینی جلالی سال 1324 در کربلا متولد شد پدرش از علمای کربلا بودند و مادرش علویه دختر آیت الله سید محمد هادی خراسانی بجستانی از مجتهدین کربلاء بودند. بعد از دوره ابتدایی و راهنمایی، در سن 13 سالگی وارد حوزه علمیه کربلا شد و مقدمات را تا آخر لمعه در کربلا خواند در سال 1344 به نجف مهاجرت کرد و نزد اساتیدی همچون آیت الله شهید سید اسدالله مدنی، شیخ صدرا باد کویی،آیت الله فقید سید مرتضی خلخالی، آیت الله شیخ مسلم ملکوتی ،آیت الله شیخ کاظم تبریزی دوره سطح را گذراند. در سال 1349 وارد درس خارج شد و نزد آیت الله العظمی مرحوم آقای خویی، آیت الله سید محمد روحانی قمی و حضرت امام خمینی (رحمه الله) حاضر شد. ایشان از دوران طلبگی در کنار تحصیل تدریس را نیز ادامه داده است. ایشان  از آیت الله شیخ آقا بزرگ طهرانی، آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی و برخی علمای دیگر اجازه نقل حدیث دارد.

 

چه عواملی سبب شد عالم طلبگی و روحانیت را انتخاب کردید؟

حوزه علمیه کربلای معلی در تاریخ نیمه دوم سده(1300ه ق) در ردیف حوزه علمیه نجف اشرف، دومین حوزه بزرگ به شمار می آمد، با وجود مجتهدین بزرگ و مدرسین زیاد، و مدارس، و طلاب فاضل، حوزه پرشور و معتبری بود، ولی بامرور زمان کم رنگ شد، با فوت بزرگان و هجرت بیشتر آنان به ایران، و در عصر ما، هنوز بعد از حوزه علمیه نجف دومین حوزه در عراق به شمار می رفت. و بیشتر علما کربلا در این عصر کسانی بوده اند که در نجف اشرف تحصیل کرده، به مقامات عالیه در علم و عمل رسیده، و کربلا را مقر و مکان هجرت قرار داده و اشتغال به تدریس نمودند.

خاندان ما از طرف پدرومادر از جمله خاندانهای علمی و بزرگان حوزه کربلا بودند. رسم خاندان های علمی حوزوی این بود که – اغلب – فرزندان آنها در حوزه ادامه تحصیل میدادند، و ما که دوره ابتدایی را در مدرسه أهلی (باسم مدرسه الإمام الصادق الإبتدائیه) و مؤسسین آن علما حوزه علمیه بودند و شش کلاس داشت، در شش سال به اتمام رساندم، و در سن (12) سالگی از آن فارغ شدیم، طبیعی است که به محیط طلبگی آشنا بودیم چون در اطراف ما چه خویشان و چه دوستان و رفقا و آشنایان همه حوزوی بودند، و کل زندگی ما طلبگی بود. و اغلب فرزندان آشنایان به طلبگی روی می آوردند. این امر بسیار طبیعی بود، و هیچگونه فشار یا زور در کار نبود. مثلا پدربزرگوار ما، بعد از تمام کردن تحصیل ابتدایی به بنده چنین فرمود: «خب، بعد از این چکار می خواهی مشغول شوی؟» با تمام مهربانی این مطلب را به من فرمودند. بنده گفتم: «دوست دارم نزد (حاج عباس) کار کنم. این حاجی از رفقای صمیمی پدر ما بود، و انگشتر ساز بود. انگشتر نقره مردانه می ساخت، بسیار آدم متدینی بود، و پدرما زیاد با ایشان گفتگو می کرد، در عالم نوجوانی، مثل این ارتباط بین پدرها بر نوجوانان اثر دارد، مرحوم والد، گفتند: «باشد، میرویم و از او می خواهیم که به شما کار یاد دهد»، روزی رفتیم نزد حاجی عباس و با ایشان خواسته مرا مطرح کردند، و من نزد او در دکان ماندم، و ایشان فورا انگشترسازی برای من توضیح داد، و روش کار را گفت، و من مشغول شدم، ولی کار آسان می نمود اما نتوانستم آنچه می خواستم انجام دهم، با اینکه آن کار موجب کثیف شدن دست و لباس، و خستگی شد، ظهر که به خانه برگشتم، مرحوم پدرفرمودند: «خوب چند تا انگشتر ساختی؟» من که خسته بودم عرض کردم: کار مفیدی نیست، و تمیز هم نیست؟ اگر هم انگشتر بسازیم، برای ما چه اثری دارد، هرکه می خَرد استفاده می کند، من می خواهم کاری کنم که برای من فایده داشته باشد مثل کار شما که درس و علم و خدمت به مردم است! با این حرف پدر بسیار و پرشور به من فرمودند: «بارک الله، من هم همین را می خواستم بگویم، آدم باید کاری کند که فایده داشته باشد برای خودش و برای همه مردم، و بهترین کار که ما می توانیم بکنیم درس علوم طلبگی است، که هم آدم خودش مسائل دین را یاد می گیرد، و هم به دیگران یاد می دهد، و این ثواب زیادی دارد، و کار بزرگان بوده، آباء و اجداد ما هم همین کار را می کردند، و کار انبیاء و أئمه و همه علما همین بوده است.»

 

با این کلمات، روح من شاد، و شوقم به درس طلبگی آنقدر زیاد شد که همان روزها با راهنمایی پدر، شروع به درس طلبگی کردم. (مخفی نماند اشتغال پدر به تدریس بشکل مستمر، و همچنین طلبه شدن دو برادر بزرگتر من (شهید سید محمدتقی و سید محمدحسین) نیز اثر زیادی در این توجه داشت. و عزت و احترام مردم به پدر در هرجا که می رفتند ومن ملازم ایشان بودم، نیز اثر داشت. لهذا باید مسئولان حوزه ها به فرزندان علما توجه ویژه ای داشته باشند، چون ارتباط آنها یا خانواده علمی و طلبگی اثر زیادی در توجه فرزند و اشتیاق و اخلاص آن دارد، و انس آن با درس و بحث و کتاب، بسیار زیاد است(ومَن یُشابه ابََهُ فماظلم).

 

اساتید خود را چگونه و با چه معیارهایی انتخاب می کردید؟

برای تعیین استاد در حوزه علمیه، باید از اشخاص معتبر حوزه ها، کمک گرفت. من که والدم خود از بزرگان حوزه بودند، و شاگردان زیادی داشتند بهترین راهنمای من در تعیین اساتید بودند، برای شروع به (جامع المقدمات) یکی از بهترین شاگردان خود را تعیین فرمودند ایشان (علامه خطیب توانا شهید شیخ عبدالرضا صافی) بود، نزد ایشان (امثله و شرح امثله) را خواندم بسیار مدرس مهربان و خوش بیان و جدی بود، و نویسنده و شاعر هم بود، که از همه این فضایل ایشان استفاده کردم رحمه الله.

مرحوم پدر، برای درس (رساله عملیه) دیگر از شاگردان بزرگوارشان را تعیین فرمودند، بنام (سید مرتضی ضیائی خراسانی) که در کربلا مشغول بودند، و الآن در مشهد مقدس مشغول إمامت هستند. حفظه الله.

 

 در مرحله بعد، مدرس (صرف میر) را معین کردند، که مرحوم (شیخ علی ساوُجی) بود که پیرمرد بود، و معروف به تخصص در علم صرف بود، و بسیار جدی درس می داد، و از اموری که بسیار تأکید می کرد اینکه باید هرکتابی را که می خوانید تا آخرش تمام کنید، تا آخرین کلمه که (تمت) است تا (تاء) دوم نه (تاء) اول.

 و این معنی بسیار مهم است و بنده را ملتزم کرد که هیچ کتابی را ناقص نگذارم. واین را در (شرایع و لمعه و مغنی و مطول) و همه کتابهای درسی انجام دادم. مسأله مهم در این مرحله این بود که همه درسها را در مدرسه علمیه خواندم که جای تدریس مرحوم والد بود، ودور از ایشان نبود.

 

 در مرحله بعد که درس (سیوطی) بود تا آخر ادبیات که (مطوّل) بود با راهنمایی پدر، نزد استادی دانشمند و معتبر بود که همه طلاب حوزه کربلا نزد ایشان ادبیات می خواندند، به نام (شیخ جعفر رشتی) ایشان نائب تولیت مدرسه (هندی) بود، و آن مدرسه نزدیک منزل ما بود، و اکثر وقتم را در آن مدرسه بسر می بردم، چون به اضافه ی درسها متعدد، مباحثه های ما هم در آن جا انجام میشد.

مدت (پنج سال) نزد ایشان ادبیات را تا آخر (مطول) خواندیم، و نیز درس اصول(معالم) و منطق حاشیه ملاعبدالله را نزد ایشان خواندیم. و در این مدت درسهای فقه و اصول را نزد بزرگان دیگر خواندیم و کتابهای (آداب المتعلمین، تبصره، مختصر الشرائع، العروه الوثقی، و شرایع الإسلام و لمعه) را نزد پدر و دیگر اساتید خواندیم.

 مهمترین مسئله در این مرحله، راهنمایی های پدر در تعیین اساتید، و در محیط مدرسه و با اشراف پدر و نزدیک خودشان، مشغول بودیم و همیشه ایشان مراقب همه رفت و آمدهای من بودند.

 

و بعد از تکمیل سطوح اولیه، برای تکمیل سطوح، (از مکاسب و رسائل و کفایه) به نجف اشرف در سال(1384ه ق) وارد شدم. واولین درسها را با راهنمایی أخوان عزیز (شهیدآقاسیدمحمدتقی، و سید محمدحسین) نزد مدرسان بزرگوار، همچون (آیت الله سید اسدالله مدنی در مکاسب و رسائل و شرح تجرید)، (آیت الله شیخ مسلم ملکوتی در خیارات مکاسب)، (آیت الله سید مرتضی خلخال در کفایه و شرح مشکینی) خواندم، و نزد (آیت الله شیخ کاظم تبریزی) و (آیت الله شیخ صدرا بادکوبی) قسمتهایی از (کفایه) را تکمیل کردم.

اما درس خارج را با مشورت از اساتید بزرگوار، و راهنمایی اخوانم نزد مدرسین مشهور فقه و اصول، در آن زمان دیدم، درس اصول(مباحث الفاظ) نزد آیت الله العظمی خویی قدّس سره، و اصول عملیه نزد آیت الله العظمی آقای روحانی قدس سره، فراگرفتم، و در فقه درس آیت الله العظمی خویی (عبادات) و همچنین درس آیت الله العظمی امام خمینی قدس سره دیدم، و در قسم (معاملات) منحصرا در محضر آیت الله روحانی، منحصرا شرکت کردم.

 

مطلب مهم د راین دوره این بود: وقتی که جستجو برای درس خارج می کردم، بعضی بزرگان می فرمودند: درس کسی بروید که شاگردان قوی و محکم دارند، چون مثل این شاگردان جایی که مفید نباشد نمی روند، و استاد هم برای آنها مطالب سست مطرح نمی کند، واین امر بسیار مهم است برای طلبه ای که می خواهد درس خارج بخواند و استفاده بهینه کند.

 

در دوران تحصیل شما رابطه استاد و شاگردی بین اساتید و طلاب در چه وضعیتی بود؟

در حوزه علمیه (دردوران ما) طلبگی بسیار سادگی و اخلاص داشت، چون کسانی که در این رشته وارد می شدند، فقط به نیت تحصیل معارف و رشد علمی و عقلی و دینی بود، نه طمع مالی، و نه طلب مقامی، بود، فقط برای خدمت و رسیدن به درجات رفیعه علم بود. و در این راستا نزد بزرگان حوزه هیچ دریغی از ارشاد و هدایت و بخشش علم و هدایت برای دیگران نبود.

و به همین جهت استادان و مدرسان، با چهره باز و با محبت زیاد از شاگردان استقبال می کردند و به آنها توجه پدرانه می کردند، و تا امکان داشت به آنها محبت و رأفت و روی خوش نشان می دادند، و با همه دل و جان، تعلیم می دادند، روایتی، تشویق، و کمک علمی می کردند. و طمع و توقع پاداشی نداشتند، و چون همین حالت را از اساتید خود دیده بودند، به شاگردان هم انتقال می دادند.

حوزه علمیه دانشگاه علم و محبت و مواظبت و رقابت خداپسندانه بود. تأکید اساتید به وقت و جدیت و پیشرفت همه جانبه طلاب بود، اساتید مواظب رفتار طلبه ها و اخلاق آنها ونحوه مطالعه و کوشش و مباحثه آنها بودند، و حتی بر امر لباس و مطالعه و خوراک آنها مراقب و مواظب بودند.

 

لهذا همه طلبه ها بر بزرگتر خود اعتماد داشتند، و سؤال از مشکلات درسی و علمی و زندگی خود می کردند، و بزرگترها با کمال خوشرویی جواب می دادند و حل مشکلات آنها را می نمودند و درجه و مقام طلبه خوب را، با کمال صراحت، بین بزرگان اعلام می کردند.

اساتید گاهی به طلاب خود مرحمت می کردند و به خانه دعوت می کردند، و در موارد زیادی سعی و کوشش در امر ازدواج شاگردان می کردند، و تا انتخاب آنان برای دامادی خودشان سعی می نمودند، چون از اخلاق و دیانت و محاسن آنها با خبر بودند. أمر مهم در این مرحله: اینکه هیچ مسأله ی مالی میان استادان و شاگردان مطرح نبود یعنی همانطور که استادان درس خواندند و از استادان استفاده کردند به طور مجانی و بدون هیچ پاداش یا چشم داشت، همین طور، با شاگردان خود رفتار میکردند. و شاگردان نیز از استادان توقع مادی نداشتند، مگر مهربانی و خوشرویی و زحمت درس و تدریس و کمک علمی!

بهترین کار دراین حال این بود: که استادان سعی در تشویق شاگردان برای تدریس و نوشتن تقریرات دروس می کردند امر نوشتن و قوی شدن املاء و إنشاء طلبه ها، چیزی با اهمیت است، در این باره اساتید در خیلی از درسها برای راه انداختن طلاب، در انتهای درسها هر هفته، سؤالهایی درباره مطالب درس، مطرح می کردند، که طلاب جواب کتبی آنرا بنویسند، و به محضر استاد آورند، و ایشان تصحیح و تنظیم کند، که همین موجب تقویت نویسندگی می شد.

 

خودتان چه مقدار به مباحثه اهتمام داشتید و فکر می کنید اهمیت مباحثه در چیست؟

«مباحثه» باب مفاعله از اصل (بحث) است که به معنای جستجو است. اگر شخصی در موضوعی جستجو و کوشش برای رسیدن به مقصود کند، این کار را «بحث» میگویند، و شخص را «باحث» می نامند. و اگر دو نفر باهم درباره مطلبی جستجویی کنند و صحبت کنند، این را در اصطلاح طلبگی «مباحثه» می گویند.

نوعا طلبه های هم ردیف باهم در درس حاضر می شوند، و باهم آن درسها را، تکرار می کنند، روزی یکی گوینده می شودو درس را مطرح می کند، ولی دیگری می شنود واگر اشتباهی بشنود رد می کند،و روز دوم دیگری گوینده می شود و اولی شنونده. این مباحثه یکی از مهمترین واجبات طلبه است،و از روز اول درس شروع می شودوتا آخر عمر طلبه ها وجود دارد. در مرحله سطوح، چون درسها بر اساس کتابها است، مباحثه کنندگان، همان کتابها را مورد بحث قرار میدهند، ولی در مراحل درس خارج که کتاب معینی در دست نیست، مطالب استاد را تکرار کرده و مورد گفتگو قرار می دهند.

گاهی هم یکی از بزرگان درس خارج، که مطالب را خوب فهمیده بود، متصدی می شد که درس را برای طلابی که تازه به درس خارج وارد شده اند، تکرار کند و این کار را به اصطلاح «تقریر» می گویند، و شخص گوینده را «مقرّر» می گویند، و اگر بنویسد و چاپ شود این کتاب را «تقریرات» می گویند.

 

مباحثه از کارهای مهم است، که باید طلبه انجام دهد، چون به وسیله آن، هم مطالب در ذهن او ثبت و ضبط می شود،و هم اگر چیزی از درس را فرانگرفته باشد به آن میرسد یعنی در مباحثه یادآوری می کند، و هم جرأت گفتار درس و روش درس دادن یاد میگیرد. با مباحثه طلبه قدرت بیشتر می یابد بر تحقیق و توضیح مطالب به زبان علمی، و مطالب بیشتر در ذهن می ماند.

 و در (آداب المتعلمین) کتاب مهم که در زمان ما ضمن دروس بود، تأکید زیادی بر مباحثه می کند. مباحثه مخصوص طلبه مبتدی نبود، بزرگ سالان و خارج خونان هم مباحثه می کردند، بلکه علما اعلام در مجالس یا منازل یا مدارس و درهرجا که بهم میرسیدند، نشسته و گاهی ایستاده، مشغول مباحثه می شدند و ما زمان ابتدای طلبگی مباحثه آنها را گوش می دادیم روش مباحثه را می آموختیم، و استفاده های شایان از اخلاق و آداب و روش نقض و ابرام می کردیم، و مسائل علمی و أدبی را فرامی گرفتیم.

 

کتاب های متعددی نوشته اید نوشتن چه مقدار در یادگیری و رشد فکری طلاب اهمیت دارد؟

معلوم است که «علوم» با نوشتارها بدست ما رسیده است،و تحصیل علم بدون کتاب نمی توان کرد، و اتصال و ارتباط معارف بوسیله «کتاب» میسر است، لهذا شرع شریف بر این امر عقلی و عرفی متداول تأکید نموده است، روش تعلیم در مدارس و مکتب خانه ها بر این بوده  و هست که نوشتن را به طلاب یاد می دهند. در طلبگی یکی از امور بسیار مهم همین نوشتن بود، ما از ابتدای شروع درسها را می نوشتیم یعنی با هر روش که می توانستیم سعی می کردیم مطالب استاد را بنویسم چه شرح و معنی یک کلمه بود، یا شرح و ترجمه مطلب بنحوکامل یا بیانات استاد به نحو مفصل. اکثر سابقینی که چاپ و چاپخانه نبود کتابهایی را که درس می خواندند به قلم خودشان، همانطور که معلّم و مدرّس می خواند می نوشتند، لهذا نسخه های خطی کتب درسی فراوان است، وگاهی معلم و مدرس در انتهای کتاب، شهادت به خواندن شاگرد می نوشت که آنرا (بلاغ القرائه) می گویند، و اینگونه نسخه ها اعتبار پیدا می کرد.

و کسانی که مقام و قدرت علمی داشتند بر کنار همین نسخه ها حاشیه می زدند و مطالب را نقد و شرح می کردند، و آنرا (تعلیقه) می گفتند. و طلبه های مبتدی را سفارش می کردند که «حاشیه» کتاب ننویسند بلکه در جای دیگر بنویسند که کتاب را تمیز نگه دارند.

 و چون ما در مدرسه ابتدایی درس (املاء و انشاء) داشتیم می توانستیم تقریر درس را و مطالب مهم استاد را در دفترها بنویسیم، و گاهی بر استاد عرضه می داشتیم و موجب تصحیح آن و گاهی تحسین ایشان می شد، و خود نوشتن هرچیز سبب بیاد ماندن آن می شود چنانکه در حدیث شریف در کتاب کافی شریف دارد که امام علیه السلام فرمود: (اکتبُوا فإنّکم لاتحفظُون حتّی تکتبُوا).

... ولی چون «نوشتار» روش و قواعد و شرایط خود را دارد، نوشته طلبه باید با روش باشد، و ساده و عوامانه نباشد، ما که در مدرسه «انشاء» یاد گرفتیم توانستیم با اسلوب صحیح بنویسیم، ولی متأسفانه خیلی از طلبه ها که روش نوشتن را با یاد نداشتند، نوشته هایشان غیرقابل استفاده است.

 

تقاضای ما از حوزه علمیه این است که از ابتدای کلاسهای طلاب عزیز درس «املا» و صحیح نویسی و «انشاء» با روش علمی نویسی را در حوزه راه بیاندازند، و طلاب عزیز را تعلیم دهند، تا نوشته های آنها در آینده بهینه باشد، وقتی که می خواهند تصنیف و تألیف کنند، بتواند کارهای در سطح نویسندگان معاصر، باشد، که فرهنگیان عصر ما بپسندند، امر مهم دیگر: اینکه طلاب باید با خط خوش آشنا باشند، تا نوشتار آنها خوانا باشد، و استفاده بهینه از آن شود.

در زمان ما از ابتدای طلبگی اکثر طلاب نزد استاد خط می رفتند، و مشق می نوشتند استاد معروف خط (آقای شیخ علی اکبر نائینی) در کربلا هم مکتب درس داشت، و هم معلّم خط بود، و اکثر طلاب کربلا که خوش خط بودند، در مکتب ایشان آموخته بودند.

اگر حوزه علمیه بتواند این امر مهم را ضمن برنامه درسی حوزه رواج دهد، خدمتی بزرگ به جامعه طلبه ها می کند.

 

کتابهای زیادی از شما منتشر شده است چه عاملی سبب شد شما در زمینه نوشتن فعال شوید؟

یکی از توفیقات الهی که نصیب اینجانب شد این است که توجه به تألیف و نوشتن افکار و اندوخته های خود را به ورق آوردم، و اسباب آنرا برایم فراهم کرد، و الحمدلله ربّ العالمین.

چند چیز که موجب توجه من به آن شد را در اینجا یادآور می شوم:

1-همان درس انشاء در مدرسه بود که نوشته های یک صفحه ای یا بیشتر بود که موجب نمره خوب در درس بود، و مایه ی تشویق معلم بود، و بعد از آن در حوزه که درس انشاء نبود، در خود احساس می کردم که مطالب جدید را  فرامی گیرم بنویسم، و هرچه مطالعه می کنم یا میشنوم و برای خویش فایده دار بود بنویسم.

2-درخانه ای زندگی می کردیم که تعلق به جدّ بزرگوارمان (آیت الله العظمی سید میرزا محمد هادی خراسانی بجستانی حائری) بود، که از اعاظم مراجع عصر خود بود و در عالم تألیف و تصنیف حدود(145) کتاب دارند، و کتابخانه عظیم نیز داشتند، که فقط جزیی از آن محفوظ مانده، من همیشه در آن کتابخانه رفت و آمد می کردم و کتابها را مرتب می کردم و گاهی مطالعه می کردمو شوق و رغبتم در این که باید من هم در این کار شرکت داشته باشم، زیاد می شد.

3-درسها و مطالبی را که مدرس می گفت، همیشه می نوشتم، و دستم با نوشتن آشنا بود، و این در جرأت بر نوشتن را در من زیاد و تند می کرد.

4-محیط علمی آنزمان و فراوان بودن نویسندگان، با روشهای نوین، جذابیت نوشتن را در وجود من زیاد می کرد.

5-اولین و مهم ترین امری که باعث ورود اینجانب در عرصه نویسندگی شد، کاری است که یکی از علمای کربلا کرد، و آن (جناب سید عبدالرضا حسینی مرعشی مشهور به شهرستانی) رحمه الله بود، که از من خواست مقاله ای درباره (سید الشهداء علیه السلام) بنویسم، که در مجله (أجوبة المسائل الدینیة) در شماره اول محرم 1389 هجری قمری چاپ کند، آن اولین کاری بود که از بنده در حوزه منتشر شد و مورد عنایت ارباب قلم واقع شد.

 

با هجرت به نجف اشرف، کار من منحصر در دروس حوزه شد، و اگر کاری خارج از فقه و اصول انجام دادم مربوط به (درایه و رجال) و تحقیقات علمی و منبع شناسی بود، نه جز آنها، و محور کارهایم مطالب علمی و مرتبط با دروس حوزه بود.

کارهایی که انجام دادم مربوط به مسائلی بود که در حوزه علمیه در ارتباط با فقه و اصول وتاریخ اجتهاد و میراث علمی شیعه در قرون (1-5) اسلام بود. و هدف معرفی میراث و فکر شیعی در این زمینه ها بود، خصوصا مطالبی که مورد جرّ و بحث خلاف و اختلاف آراء در حوزه بود، و کوشش در نوآوری و یافتن مسائل مهم از چشم پنهان و فراموش شده می کردم، در این عرصه کارهای تازه زیادی با انگیزه های مؤثر انجام دادم، و نیز میراث علمی تشیع و کتابها و مخطوطات مهمی را تحقیق کردم و به بهترین وجه ممکن منتشر شد، و بعضی از کارهایم را در مجامع علمی و فرهنگی جمهوری اسلامی و غیره مورد توجه ویژه مقامات گشت. و بسیاری از کارها هنوز بمرحله چاپ نرسیده است. و من الله التوفیق.

 

یکی از حوزه های تحقیقاتی حضرتعالی علوم حدیث بوده است چرا این حوزه مطالعاتی را دنبال کردید؟

استادی داشتم به نام (شیخ عبدالرحیم قمی معصومی رحمه الله) که واعظ و مسأله گو بود، و امام جماعت در کربلا بود، و نوعا بازاریان به ایشان اقتدا و اعتماد می کردند، بنده نزد ایشان کتاب (العروة الوثقی) را می خواندم، بسیار شیخ متعبد و ملتزم به مستحبات بود، و در منبر کتاب (بحارالانوار) چاپ قدیم را همراه داشت، و از آن کتاب احادیث مناسب را می خواندو ترجمه می کرد، خیلی علاقه به کتاب (بحارالانوار) داشت، روزی به بنده فرمود: «شما باید کتاب بحارالانوار را داشته باشی و وقت تعطیل مطالعه کنی!، که مأنوس با کلمات ائمه علیهم السلام شوی، چون همه اش نور است»

این فرمایش بنده را به حرکت آورد، وبه مرحوم والدم عرض کردم و ایشان موافقت کردند، و مبلغی دادند که (بحارالانوار) خریداری کنم، این کتاب چاپ جدید شده بود، و تا جلد (18) چاپ شده بود، و از وکیل فروش آن خریدم.

وجود این کتاب با تشویق (شیخ قمی) سبب شد که آن اجزاء را مطالعه کنم و لذت ببرم، شاید همه اوقات تعطیلی را در مطالعه آن مشغول بودم، و سعی در بعضی کارها در رابطه با نوشته های حدیثی در همان فتره انجام دادم، از جمله (ترجمه سعد بن عبدالله اشعری) که توجه به کثرت نام ایشان در اسانید، سعی در جمع کردن همه موارد اسم ایشان در (فیش هایی) و راوی و مروی عنه را ضبط کردم، و شروع در شناخت ایشان با دیدن کتب رجال کردم، و مجموعه از این کار را هنوز در دست دارم، امیدوارم به تنظیم آن موفق شوم.

روحیه ارتباط با حدیث شریف سندا و متنا و دوست داشتن آن و رغبت در خواندن آن، با این جرقه آغاز شد، و وقتی در نجف اشرف مشغول کارهای فقهی شدم و دیدم که علم حدیث اثر مهمی در احکام و تفسیر و سایر علوم به شکل گسترده دارد، احساس کردم که باید مسائلی مربوط به حدیث را – به طور اجتهادی – دنبال کنم، لهذا وارد این صحنه مهم شدم.

و اما اهمیت علم حدیث در استنباط معارف دینی: پر واضح است هرگز عالم و مجتهدی نمی تواند آن را رها کند و در آن وارد نشود، چون حدیث شریف دومین ستون محکم دین است، بعد از قرآن کریم، بلکه حدیث مفسر و مفصل قرآن و مبین محکمات قرآن است، و چون (حدیث ثقلین)که پیامبر اکرم آن دو (قرآن و عترت) را خلیفه و جانشین و امانتدار خود، در میان امت معین نموده، پس قرآن را باید با اهل بیت که همان عترت پیامبر است شناخت، و عترت می تواند تنها سخنگوی قرآن باشد، پس سخنان اهل بیت همان حدیث آنهاست، با این بیان اهمیت (حدیث شریف) برای استنباط معارف قرآن واضح است، و کسانی که (اهل بیت) را بفراموشی میدارند، و تنها قرآن را حجت علم می کنند، و یا با کلمه (سنت) می خواهند نفی (عترت) کنند دور از فهم و شناخت و معرفتند، و این ایده سبب التزام بنده است به معرفی حدیث و نشر علوم حدیث با ابزار علمی (درایه) که عمل به قول اهل بیت را بکار گیریم که فرمودند: (حدیث تدریه، خیرٌ من الفِ حدیثٍ ترویه).

 امید است حوزه علمیه در برای حدیث شریف، و علوم آن، و وارد کردن آن در درس های حوزه از ابتدای سطح، توجه کنند و برنامه ریزی کنند.

 

در آثار مربوط به حدیث چه رویکردی را  دنبال می کنید؟

اضافه به مطالبی که در مسائل پیش داشتم، باید رویکرد مهمی را – در این مورد – بگویم: در طول قرنها تاریخ  فرهنگ اسلام،شیعیان پیشتاز و یکه تاز در حفظ حدیث پیامبر وعترت بودند،اعم از کتابت ونوشتار، وحفظ وضبط و تصحیح، ونشروتبلیغ آن،  در حالیکه خلفاء دولتها باسم اسلام از نوشتن و یادداشت کردن آن منع شدید می کردند و بلکه آن را می سوزاندند و از بین می بردند، و محدثان را تهدید و حبس می کردند، ولی امیرالمؤمنین علیه السلام و خاندان گرامیش طبق امر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و با کمال قوت با این بدعت معارضان حدیث و دشمنان دین، مقابله می کردند، و حدیث ناب محمدی را از ابتدا حفظ و نشر می کردند، که بحمدالله دست به دست و سینه به سینه بوسیله اصحاب مکرم و نازنین أئمه علیه السلام به ما رسیده است. با این وجود آن  دشمنان حدیث، خود را (اهل سنت) می خوانند؟ و نیز با کمال بی شرمی (شیعه اهل بیت) را دشنام می دهند که (حدیث ندارند)!

این مظلومیت، و ادعای کذب آنان، مارا بسیار ناراحت می کند، لهذا در صدد اثبات حقیقت امر شیعه شدیم و آن را دنبال کردیم و با رویکردی و چالش هایی چند، اقدام در اثبات و اعلان از آن حقیقت کردیم:

  1. بحث در تاریخ نوشتار حدیث و اثبات اینکه آنان مانع از حفظ آن بودند، و شیعه همیشه مدافع حفظ، ضبط و ثبت حدیث بودند و سعی و کوشش کردند تا حدیث ناب اسلامی، برای همیشه ماندگار شود، این را در کتاب (تدوین السنة الشریفة) مفصلا بحث کردم.
  2. کتاب های قدیمی را که از سده های اولی بدست علما و محدثان شیعه نوشته شده است، پیدا و تصحیح و نشر کردیم، که شاهدی عینی بر اثبات آن حقیقت باشد، که تعدادی از آنها چاپ شده است.
  3. بحث هایی هم در (اصطلاحات) علوم حدیث را مفصلا شرح و بحث کردم در مقالات متعدد و با استدلال محکم و مستند منتشر کردیم.
  4. با تأسیس مجله (علوم الحدیث) عربی توانستیم معرفی بحث ها و کارها و فهرست های مربوط به حدیث که شیعیان انجام داده اند را منتشر کنیم، تا قوت کار شیعه را در این موضوع که اهل سنت ادعایی در آن دارند، به جامعه اسلامی تقدیم کنیم تا بر ادعایی یکه تاز بودن آنها در این باب خط بطلان کشیده، که شاید به خود بیایند.

 

حتما شما تجربه های گرانقدری در زمینه تحصیل و زندگی طلبگی دارید اگر توصیه ای به طلاب دارید بفرمائید؟

بعنوان یک طلبه، برادروار در مقام تقدیم برخی از اموری را که با تجربه و در راه تحصیل علوم دین در حوزه های علمیه (کربلا، نجف، و قم) در مدت بیش از (50) سال، تلاش مستمر و بدون توقف دارم، و به عزیزان حوزه های علمیه بی مرز تقدیم دارم:

ابتدا به آقایان سروران دست اندرکاران حوزه مدیران و مدبّران، و به سروران مدرسین عرض می کنم: شما می دانید که جوانانی که به حوزه علمیه وارد می شوند، اکثرا برای اشتیاق به این جای مقدس و دانشگاه دینی و علمی امام زمان عجل الله تعالی فرجه وارد می شوند، و با شوق و ذوق فوق العاده فرا گرفتن علوم حوزوی به این حوزه پناه می آورند و رسول خدا صلی الله علیه و آله به  توجه به آنها وصیت کرده، و احترام و اداره آنان را بر امت منت گذاشته، پس باید با چشم پدرانه و مشوقانه به آنها نگاه کرد، و اسباب استراحت و آسایش آنان را فراهم کرد و با روش هایی معمول اداری و کاغذ بازی (برو فردا بیا) نباید آنها را خسته کرد و دلزده کرد، و یا با بهانه جناحی و حب و بغض های شخصی و سنگ اندازی هایی عمدی آنها را دور از حوزه کرد.

باید اشکالها و شکایت های طلاب را شنید و درنظر گرفت و بطور جدی آنها را برطرف کرد،  خصوصا در امور درس و استاد مدرس، و برخورد مسئولان مدرسه با طلبه ها، که بی محلی به این امرو موجب دلسردی طلاب عزیز می شود.

باز درباره طلاب تیزهوش و قدرتمند و محصل، مایه بیشتر گذاشت، و سعی در شناخت آنان و توجه خاص به آنان داشت.

نوع طلاب از استادان به نحوه ادای واجب تدریس شکایت دارند، باید به مسئله استاد و خوب درس دادن او اهتمام کرد، و الا (استاد خسته و طلاب ناراضی) می شوند.

اهتمام به اخلاق طلاب، با تدریس کتاب (آداب المتعلمین) و (منیة المرید) و (معراج السعادة) عنایت شود.

 همچنین با روشهای ارتباط شاگرد با استاد، و مباحثه طلبه ها باهم، و تدریس موضوعاتی مهم مانند تعلیم خط و خوشنویسی، درس املا و درست نویسی، انشاء و نویسندگی، را دائر کرد و طلاب برای این امور تشویق کرد

مراعات سلامت طلاب و مراقبت بر تنظیم خوراک طلاب، که در مدارس زندگی می کنند، تا از سلامت کامل برخوردار باشند.

و اما خود طلاب:

باید بدانند که این نعمت الهی که قسمتشان شده است مغتنم است، و فرصتی است طلایی برای تحصیلشان، و شکر آن  را برای خدای متعال انجام دهند که شکر نعمت نعمت افزون می کند، طلاب در تلف نکردن وقت (عمر) کوشش کنند تا به جایی برسند نکند- خدای نکرده- با کاهلی و یا بهانه های دیگر کوتاهی کنند، که کفر نعمت نعمت از کف بیرون کند.

این بود یک نصیحت ساده و راهنمایی برای طلاب عزیز، که می توانند با یادداشت آن راهی برای پیشرفت بگشایند. آمین

*این مطلب در شماره 21 مجله حاشیه و در سایت مباحثات منتشر شد.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی