Warning: preg_replace(): The /e modifier is no longer supported, use preg_replace_callback instead in /home3/rezatara/public_html/libraries/joomla/filter/input.php on line 652

Warning: preg_replace(): The /e modifier is no longer supported, use preg_replace_callback instead in /home3/rezatara/public_html/libraries/joomla/filter/input.php on line 654
نامه های حوزوی - رضا تاران http://rezataran.ir/component/content/?view=featured Wed, 13 Nov 2019 07:11:57 +0000 Joomla! - Open Source Content Management en-gb حوزه علمیه جامعه توده وار http://rezataran.ir/81-نوشته-ها/568-حوزه-علمیه-جامعه-توده-وار.html http://rezataran.ir/81-نوشته-ها/568-حوزه-علمیه-جامعه-توده-وار.html

ارتباط «استاد و شاگردی» از ساختارهای تاثیرگذار در حوزه علمیه بوده است که فرهنگ، آداب، رسوم و پروتکل های غیر رسمی حوزویان از طریق آن از نسلی به نسلی دیگر منتقل می شد طلبه در ارتباط با استاد، آداب و رسوم حوزوی را یاد می گرفت و تمرین می کرد. اثرگذاری استاد در نحوه حرف زدن، راه رفتن، لباس پوشیدن و عمامه بستن به شاگرد سرایت می کرد. استاد تک تک شاگردان را می شناخت و در جریان زندگی خانوادگی، فعالیت های علمی و کارهای تبلیغی شاگرد قرار داشت. شاگرد برای مشورت درباره انتخاب درس، تبلیغ و حتی نامگذاری فرزندش با استاد مشورت می کرد از همه مهمتر در مسائل اجتماعی_سیاسی استاد تکیه گاه شاگرد بود از منظر سیاسی طلبه مستقیم با نخبگان غیرحوزوی و مسایل سیاسی ارتباط برقرار نمی کرد بلکه این ارتباط از طریق استاد انجام می شد که خود استاد هم بر اساس سلسله مراتب متکی به نهاد مرجعیت بود و زمانی که مرجعیت بر اساس مصالح حوزه تصمیمی می گرفت همه رده ها در همان چارچوب رفتار می کردند و ممکن بود کسانی راه دیگر بروند که یا منزوی می شدند یا به خارج از قم مهاجرت می کردند.

 

ساختار استادی و شاگردی در سه مرحله تضعیف شد. با وقوع انقلاب سال 57، انقلابی در ساختار استاد و شاگردی شکل گرفت، اکثر طلبه ها انقلابی شدند و بسیاری از اساتید نه آنکه ضد انقلاب اما محافظه کار شدند انقلاب اولین شکاف فکری را بین استاد و شاگرد ایجاد کرد. شاگرد در درس استاد شرکت می کرد اما اختلاف فکری ایجاد شده مشروعیت رفتارهای اجتماعی-سیاسی استاد را تضیعف کرد این شکاف بگونه ای بود که حتی مابین طلبه های انقلابی و جامعه مدرسین که آنها هم انقلابی بودند جدالهایی درگرفت. در سالهای بعد تغییر ساختار مدیریت سنتی حوزه و افزایش پذیرش طلبه تاثیر دوم را به ساختار استاد و شاگردی وارد کرد تعداد طلبه ها زیاد شد و استاد فرصت کافی برای رسیدگی به شاگردان را نداشت استاد نه نام طلبه ها را می دانست و نه خبری از فعالیت های آنان داشت و نه می دانست طلبه ها چگونه زندگی می کنند برخی اساتید هم جذب ساختارهای قدرت شده، بیشتر وقتشان را صرف امورات دیگر می کردند. اتصال طلبه ها به شبکه های اجتماعی منجر به شکاف نسلی بین شاگرد و استاد شد شاگردان تصور کردند نیازهای جامعه با درسهایی که اساتید ارائه می دهند هم جهت نیست مهم نیست که این تصور درست بود یا نه، مهم تاثیر آن در رفتارهای طلبه ها است.

 

ساختار استادی و شاگردی تضعیف شد استاد دیگر تکیه گاه طلبه نبود شاگردی از شاگردان علامه طباطبایی می گفت وضعیت زندگی سختی داشتیم اما وقتی در درس علامه حاضر می شدیم و زندگی او را هم می دیدیم آرامشی دست می داد که حاضر بودیم همه سختی ها را تحمل کنیم اما آن آرامش را از دست ندهیم اما این وضعیت متحول شده بود طلبه فقط در کلاس استاد را می دید و حتی نمی دانست خانه استاد کجاست شاید همینقدری می دانست که استاد در محله طلبه زندگی نمی کند. تضیف ساختار استاد و شاگردی امنیت روانی را از شاگرد گرفت و نخ تسبیح پاره شد و طلبه ها در وضعیت ذره ای شدن قرار گرفتند هرکسی برای امنیت خود به ریسمانی چنگ میزند، ساختار جدیدی هم شکل نگرفته است تا آرامشی روانی و هویتی برای طلبه ها ایجاد کند.

 

در ساختار استاد-شاگردی نخبگان غیرحوزوی از طریق مرجعیت و بعداَ از طریق استاد با طلبه ها ارتباط می گرفتند و به عبارت دیگر ساختارها و نخبگان غیرحوزوی نمی توانستند مستقیما طلبه ها را تحت تاثیر قرار دهند اما در وضعیت جدید و در خلا ساختار استاد-شاگردی و تضعیف نهاد مرجعیت، نخبگان غیر حوزوی با استفاده از سنبل های دینی و شعارهای جذاب مستقیما با طلبه ها ارتباط برقرار کردند مهمترین نتیجه این ارتباط این بود که اندیشه های طلبه ها تحت تاثیر عوامل بیرون از حوزه تعریف می شود، مدلهای مداح-طلبه، پاسدار-طلبه، روشنفکر-طلبه، هنرمند-طلبه، ورزشکار-طلبه و...را باید از نتایج تضیعف این ساختار دانست.

]]>
info@rezataran.ir (Super User) Featured نوشته ها Wed, 23 Aug 2017 09:06:03 +0000
نظام باید استقلال حوزه علمیه را به رسمیت بشناسد http://rezataran.ir/81-نوشته-ها/566-نظام-باید-استقلال-حوزه-علمیه-را-به-رسمیت-بشناسد.html http://rezataran.ir/81-نوشته-ها/566-نظام-باید-استقلال-حوزه-علمیه-را-به-رسمیت-بشناسد.html

گفتگو با آیت الله گرامی

دو سال پیش، بهمن‌ماه، خدمت شما رسیدیم و حول جریان‌های سیاسی حوزه قبل از انقلاب با شما صحبت کردیم وحضرتعالی آن وضعیت را به‌صورت مفصّل تشریح کردید. یکی از نکات مهمی که اشاره فرمودید این بود که «جریان اصلی حوزه، جریان انقلابی نبود؛ بلکه امام و تعدادی از شاگردان او بودند که نگرش های انقلابی داشتند» و بعد حضرتعالی مبانی فقهی تک‌تک آقایان را بررسی کردید. حالا نشانه هایی دیده می‌شود که حوزه علمیه در حال بازگشت به حوزه پیش از انقلاب و وضعیت غیر انقلابی است. نگاه شما در این باره چیست؟

 

این‌که برگشت پیدا شده است، یعنی از انقلاب فاصله گرفتیم؛ اکنون ما باید این را تأیید کنیم؟ (با لبخند) خیر؛ بحث این است که آیا نشانه‌هایی از این‌که این اتفاق در حال رخ‌دادن باشد وجود دارد؟

 

همیشه به خاطر آزادی و اختیاری که در انسان‌ها وجود دارد، در هر جریان، کشور و مکتبی عده‌ای موافق و عده‌ای مخالف هستند. این مسأله لازمه‌ی قوه‌ی اختیار در انسان است و این‌که تجهیزات و نظم و انضباط  کدام گروه بهتر است نیز به همین مسأله برمی‌گردد. گاهی نظم و انضباط در مخالفین بهتر است و آن‌ها پیروز می‌شوند؛ گاهی نیز نظم و انضباط در موافقین بهتر است و آن‌ها پیروز خواهند شد. گاهی هم نظم و انضباط نیست؛ یک ناراحتی عمومی به‌وجود می‌آید که یک‌باره منجر به شورش می‌شود. حزب چپ‌ها نام انقلاب ما را «شورش کور» گذاشته بودند. اما آن‌ها اشتباه می‌کردند؛ زیرا این انقلاب از هر جهت بر اساس یک ایده‌ی مذهبی بود؛ مثلاً ایده‌ی مذهبی به خاطر این‌که مسائل فردی از قبیل حجاب و فساد و… بسیار شایع بود یا از جهات اصلی که عبارت بود از حکومت ظالم؛ هرچه که بود، یک ایده‌ی مذهبی بود. من فراموش نمی‌کنم که برخی می‌گفتند شاه برود چه کسی بیاید؟ سپس امام در یک سخنرانی فرمودند که اگر شاه برود و عبیدالله بن زیاد هم بیاید بهتر است. وقتی در فرانسه انقلاب شد، ابتدا در یک فاصله‌ی کمی، مخالفین انقلاب حکومت را گرفتند و منجر به یک ناراحتی عمومی شد و مردم قیام مجدد کردند و همه‌ی آن‌ها را گرفتند و از بین بردند؛ پس از آن انقلابیون واقعی بر سرکار آمدند.

 

ما خاطرمان هست که اوایل بعد از انقلاب که پیروان حزب توده در بسیاری از کارها بودند، گاهی ما به حکومت انتقاد داشتیم و آن‌ها از حکومت دفاع می‌کردند. این بسیار عجیب بود؛ آن‌ها رسوخ کرده بودند. سپس به محض این‌که کیانوری را دستگیر کردند، خیلی از توده‌ای‌ها – که برخی از آن‌ها را من نیز می‌شناختم – از ایران فرار کردند. ولی یک مسأله‌ای در ایران هست و آن این‌که ایران پشتوانه‌ی مذهبی دارد و تجلی این پشتوانه‌ی مذهبی هم در تقدّس لباس روحانیت است. اصل انقلاب به‌وسیله‌ی مرجعیت بود. احترامِ مرجعیت نیز به احترام به لباس روحانیت است. ان‌شاءالله این احترام از بین نرود که بسیار خطرناک است. اگر این اعتقاد از بین برود، اعتقاد اصلی مذهبی مردم لطمه می‌خورد و اگر این اتفاق بیفتد، انقلاب هم از بین خواهد رفت. باید استقلال روحانیت حفظ بشود. اساساً در هر حکومتی اگر بنا بر پایداری باشد، باید یک فردی در رأس حکومت باشد که مردم برای او به یک حالت قداست معتقد باشند. این مسأله در تمام حکومت‌ها وجود دارد؛ مثلاً در ژاپن، امپراطور یک حالت قداستی دارد که مستقیماً در کارها مداخله نمی‌کند. همچنین در لندن، ملکه در فضای اروپایی انگلستان قداست دارد و در کارها مداخله نمی‌کند. در خیلی از موارد این‌طور است.

 

در سال‌های بعد از انقلاب و جریان بازنگری قانون اساسی که قید مرجعیت حذف شد، باز هم یک روحانی در رأس بوده و هست. اگر این حالت قداست حفظ بشود، برای انقلاب و دین و استقلال مملکت بسیار مفید خواهد بود. لذا ما شدیداً با هر چیزی که به قداست لباس لطمه وارد کند مخالف هستیم. اگر گاهی صحبتی نمی‌کنیم بنا بر مسائلی است؛ اما در واقع مخالف هستیم. ما عقیده‌مان در جریاناتی که راجع به بعضی از بیوت پیشامد کرد این نبود که این‌چنین هجمه وارد بشود. این هجمه به ضرر استقلال و مملکت است. قاعده‌ی آن این‌چنین بود که به هر صورتی که امکان دارد با آن‌ها تماس بگیرند و ملاقات‌های عاطفی با طرف مقابل انجام بدهند و از طریق عواطف او را جلب کنند. حدود ۲۰ سال پیش ما در یک ملاقاتی که در مشهد با آقای طبسی داشتیم، به ایشان گفتیم: آقای طبسی؛ شما سعی کنید با مخالفین به روش عاطفی کنار بیایید. آقای سید حسن قمی در هرحال یک روحانی مبارز و فعال بود. عاشورایی که مرحوم امام(ره) در قم سخنرانی عجیبی کردند، ایشان هم بسیار در مشهد فعالیت کردند.

 

۱۵ خرداد؟

 

بله؛ همان روز عاشورا. مرحوم آقای قمی در مشهد و مرحوم آقای محلاتی هم در شیراز سخنرانی داشتند. در نهایت در صحبت‌هایی که ما با آقای طبسی داشتیم، ایشان گفت من با هرکسی که بتوانم کنار بیایم با آقای مرعشی نمی‌توانم سازگار باشم؛ آقای اخوان مرعشی.

 

اساساً در هر حکومتی اگر بنا بر پایداری باشد، باید یک فردی در رأس حکومت باشد که مردم برای او به یک حالت قداست معتقد باشند؛ مثلاً در  لندن، ملکه در فضای اروپایی انگلستان قداست دارد و در کارها مداخله نمی‌کند.

اگر عواطف مردم نسبت به لباس روحانیت حالت منفی پیدا کند، استقلال مملکت و انقلاب و… از بین خواهد رفت. اکنون اگرچه راهپیمایی‌ها، نمازجمعه‌ها و مانند این‌ها – که بسیار هم برای شکوه مملکت خوب و لازم است – برقرار است، اما در مقابل خبرهایی می‌رسد مبنی بر این‌که قداست مقداری شکسته شده است. گاهی در جایی می‌بینید درگیری بین یک روحانی و یک انسان معمولی پیش می‌آید؛ اما کسی نمی‌آید از این روحانی دفاع کند. مدت‌ها پیش، در یک نانوایی در قم همین قضیه پیش آمد. در تهران نیز مکرر به ما نقل می‌کنند هنگامی که ما با لباس می‌رویم، هیچ‌کس برای احترام یا سلام جلو نمی‌آید. در مقدس‌ترین خیابان تهران یعنی خیابان ایران، نزدیک سرچشمه، جایی که امام در بدو ورود آن‌جا آمدند و نیز ابو‌الزوجه‌ی امام – که از روحانیون معتبر تهران بودند – در آنجا ساکن بود، قدیم‌ها شاید از صد نفر، هشتاد نفر به یک روحانی ملبّس سلام می‌کردند؛ اما اکنون به‌هیچ‌وجه این‌طور نیست.

 

از این مسأله بدتر این است که طبق گزارشات بعضی از مقامات اطلاعاتی، در برخی از شهرستان‌ها کلیساهای خانگی درست شده و این موضوع بسیار مایه‌ی تأسف است. و باز هم تأسف‌بارتر این‌که برخی اوقات به تخریب روحانیت روی می‌آورند. قضیه‌ای هم راجع به دوسه نفر دوسال پیش در قم پیش آمد که در روزنامه‌ها هم آمد؛ این کار بسیار بد است؛ زیرا مردم عادی می‌گویند اگر بنا باشد روحانیون این‌طور باشند، پس ما هم می‌توانیم همین‌طور باشیم. این اخلاق جامعه را فاسد و قداست لباس را از بین می‌برد که بسیار مایه‌ی تأسف است. حدس من این است که هنوز در دستگاه‌های حکومتی کسانی مشغول به فعالیت هستند که با اصل روحانیت و آخوند مخالف هستند و هنگامی که به آنان اعتراض می‌کنند، معذرت‌خواهی می‌کنند و می‌گویند اتفاق افتاده است؛ اما مجدداً آن کار را انجام می‌دهند! باید بسیار مراقب بود؛ قطعاً کسانی هستند که با روحانیت به‌شدت مخالف هستند. اگر یک روحانی لغزشی هم داشته باشد، آن‌ها نباید این کارها را بکنند. اگر قداست لباس از بین برود، مرجعیت، استقلال مملکت و صلاحیت حکومت در نظر مردم، آرامش قلبی مردم و… همگی لطمه می‌خورند و در نتیجه اگر دشمن مشاهده کند که خانه از پایبست مشکل دارد، آمادگی پیدا می‌کند برای مابقی هجمه‌هایی که در نظر دارد. ما از دشمن ترسی نداریم؛ از روش خودمان ترس داریم؛ باید بسیار مراقب بود.

 

اما درباره‌ی سؤالی که شما مطرح کردید؛ در داخل حوزه مجمعی وجود دارد که شبیه به بقیه مجامع است؛ چون اراده و اختیار و آزادی در فهم (ولو آزادی در گفتار هم نباشد؛ ولی آزادی در فهم وجود دارد و لازمه‌ی انتخاب و اختیار است) این است که بعضی موافق و بعضی مخالف می‌شوند؛ اما این‌که کدام یک بر دیگری غلبه می‌کند، به چگونگی برخورد ما از بعد عاطفی بستگی دارد؛ چون مردم از روحانیت توقع عواطف دارند. آقای نجفی مرعشی (خداوند رحمت کند)، می‌گفتند بعد از انقلاب هر کار عاطفی‌ای که بود به‌دست کلاهی‌ها سپردند – مثل کمیته امداد – و کارهایی که مربوط به اذیت مردم می‌شد به‌دست آخوندها سپردند؛ مانند مصادره اموال، اعدام و مانند این‌ها. این مسائل لباس را در نظر مردم بسیار خدشه‌دار می‌کند. حداقل باید کمیته امداد را هم به‌دست روحانیون می‌سپردند.

 

اگر عواطف مردم نسبت به لباس روحانیت حالت منفی پیدا کند، استقلال مملکت و انقلاب و… از بین خواهد رفت. قدیم‌ها شاید از صد نفر، هشتاد نفر به یک روحانی ملبّس سلام می‌کردند؛ اما اکنون به‌هیچ‌وجه این‌طور نیست.

امیدوار هستیم که با برخورد عاطفی، همه این مشکلات حل شود. مثلاً راجع به هجمه‌ای که به منزل بعضی آقایان شد؛ نظر بنده این‌طور نبود. در شبی که به یکی از بیوت هجمه شده بود، من تماسی که با این آقایان داشتم (البته من تماسم کم هست؛ اما قطع نکردم) آخر همان شب به‌عنوان اظهار همدردی تلفن کردم. همچنین منزل آقای منتظری؛ چون دو شب پیش از آن بنده در خواب دیده بودم؛ به ایشان حضوری گفتم و قدری راجع به سخنرانیشان دعوا کردم؛ اما بااین‌حال در طول مدتی که ایشان محصور بود، من رابطه‌ی تلفنی را قطع نکردم. شاید می‌دانید که راجع به رفع حصر ایشان هم تلاش‌هایی کردم. آقای روحانی اشتباه می‌کنند که فکر می‌کنند ایشان حل کرده‌اند؛ این قضیه مفصل است؛ همین‌طور درمورد آقای حاج‌آقامحمد شیرازی، آقای حاج‌سیدصادق روحانی و حتی  آقای شریعتمدار. من به وزیر اطلاعاتی که مربوط به آن موقع است – که در سفر حج در اتاق ما بود – گفتم بهتر بود اعلام می‌کردید آقای شریعتمدار پیر شده است و عده‌ای از ملاقات ایشان سوءاستفاده می‌کنند؛ لذا ملاقات با ایشان ممنوع است. نباید این‌طور می‌شد که بیایند در تلویزیون در آن اوضاع و استغفار و… برخی دیگر از وزرایی که برای آن زمان بودند نیز در مکه در اتاق با ما بودند. یکی از ایشان گفت: «بله ما هرچه کردیم اشتباه کردیم»! دقیقاً جمله‌ی ایشان است؛ اما ایشان گفت که «من هرکاری که کردم به دستور مستقیم امام انجام دادم»؛ این نیز جمله‌ی ایشان است و من از درستی آن آگاهی ندارم. من عقیده‌ام در این برخوردها این نبوده است؛ اما عقیده‌ی یک نفر نفوذی ندارد!

 

من از فرمایشات حضرتعالی چند نکته برداشت کردم؛ اول این‌که علما در طول تاریخ تشیّع، همیشه مقداری مصلحت را در نظر داشتند؛ به این معنا که حتی اگر به‌لحاظ نظری هم به چیزی معتقد بودند،  مصلحت بیرونی خیلی برایشان مهم بوده است

 

درست است.

 

و حضرتعالی می‌فرمایید که  آن برخوردهایی که نظام با بیوت  برخی از مراجع انجام داد، درمجموع برخی از علما را دلسرد کرده است.

 

بله؛ شکی نیست. من به یکی از آقایان هم یک بار گفتم که اگر مخالف شما احترام لباس شما را نگه نمی‌دارد، شما خودتان سکوت و عقب‌نشینی کنید تا این لباس خدشه‌دار نشود. منظور از حفظ مصلحت که شما گفتید این است. در هرحال اولاً باید روحانیت به‌عنوان یک جامعه‌ی قدّیس باقی بماند و ثانیاً در حکومت باید شخصی باشد که قداستش محفوظ بماند. درغیراین‌صورت این‌دو لطمه می‌خورند و از بین می‌روند و این مسأله‌ی خیلی مهمی است. باید قداست هر دوی این‌ها محفوظ بماند. اگر روحانیت قداستش از بین برود، خدشه‌ای برای همه است. اگر هم قداستِ رأس حکومت لطمه بخورد، باز هم حکومت لطمه می‌خورد. باید بسیار مراقب همه‌جهات باشیم.

 

من عقیده‌ام این است که مدیریت حوزه فقط باید به دست مراجع باشد؛ مرحوم امام هم عقیده‌شان این بود. اگر استقلال روحانیت در داخل حوزه از بین برود، تدریجاً استقلال و احترام روحانیت در جامعه و آن نفوذ حوزه بر جامعه هم از بین می‌رود.

علی‌ای‌حال باید کاری کنیم که اعتقاد مردم لطمه نخورد. قبل از انقلاب ما بعضی چیزها را وقتی می‌دیدیم محکوم می‌کردیم. اما بعد از انقلاب اگر مردم مشابه آن‌ها را ببینند، به اعتقادشان و به قداست حکومت و  روحانیت لطمه می‌خورد.

 

 البته به‌نظر می‌رسد بخشی از این مسائل مربوط به نظام نباشد؛ مثلاً ارتباطات در آن زمان فوق‌العاده کم بود؛ اما اکنون با وجود ماهواره، شبکه‌های اجتماعی و هزاران راه دیگر، مردم می‌توانند با اندیشه‌های دیگر ارتباط بگیرند و همان فضاها نگرش‌های مردم را نسبت به روحانیت متفاوت کند؟

 

یقیناً این‌ها هست و مؤثر هم هست؛ اما اگر سوژه (بهانه) نباشد و مردم سوژه را نبینند، صحبت آن‌ها خیلی اثر نمی‌کند؛ یعنی اگر برخورد حکومت با مردم و همچنین برخورد مردم و حکومت با روحانیت به‌صورت عاطفی باشد، سوژه‌ای به‌دست دشمن نمی‌افتد؛ لذا کار دشمن نه‌تنها چندان اثری ندارد، بلکه اثر آن علیه خود آن‌هاست. این مسأله‌ی بزرگی است. ما همیشه باید قداست مکتبمان محفوظ بماند و وحدتی که درباره‌ی  همه‌ی فرق اسلامی می‌گوییم، باید حول محور ولایت باشد؛ «واعتصموا بحَبلِ الله جمیعا…»؛ حبل‌الله همان حبل ولایت است؛ نه عنوان اعتباری دورهم‌بودن جامعه. این باید تقویت بشود تا از جبهه‌ی مخالف آرام‌آرام به حبل ولایت جذب بشوند. اگر یک نفرشان هم جذب بشود، روی صد نفر دیگر اثر می‌گذارد و در طول زمان، وحدت حاصل می‌شود.

 

علما گاهی اوقات برای حفظ مصالح جامعه وارد سیاست نمی‌شدند؛ نه از باب این‌که بگویند دین از سیاست جداست؛ بلکه از این باب که می‌دیدند اگر وارد شوند یک اختلافات جدیدی پیش می‌آید و آن نظام لطمه‌ی بیش‌تری می‌خورد.

یک مداحی در تهران اسلحه درآورد علیه طرف مقابل؛ تا مدت‌ها زبانزد بود؛ حتی به مطبوعات هم کشید. در حالی که مداح هرگز موقعیت یک منبری واعظ را هم ندارد؛ چه رسد به‌ روحانیت بامعنویت و تا چه رسد به مسأله‌ی مرجعیت. اما این مقدار اثر گذاشته بود. خیلی باید بکوشیم این عواطف و این احترامات محفوظ بماند. اگر این‌طور نباشد به ضرر خودمان عمل کردیم و ریشه‌ی خودمان را از بین بردیم.

 

 بنظرتان آیا در بین علمای حوزه کسانی هستند که طرفدار جدایی دین از سیاست باشند؟

دو مطلب را باید نظر داشته باشید؛ یکی این‌که آیا سیاست و دین علی(ع) مطرح است یا هر چیزی به‌نام سیاست و به‌نام دین؟  آن‌چه می‌گوییم از هم جدا نیستند سیاست و دین علی(ع) است؛ اگر ما هم از پیروان علی(ع) باشیم، همین‌طور است. اگر اشکالی در عمل ماست، به دین لطمه می‌خورد. این یک نکته است که باید حتماً توجه داشته باشیم؛ یعنی دین از سیاست به این معنا جدا نیست.

 

نکته‌ی دیگر این‌که علما گاهی اوقات برای حفظ مصالح جامعه وارد سیاست نمی‌شدند؛ نه از باب این‌که بگویند دین از سیاست جداست؛ بلکه از این باب که می‌دیدند اگر وارد شوند یک اختلافات جدیدی پیش می‌آید و آن نظام لطمه‌ی بیش‌تری می‌خورد. مثل مرحوم آقای خوانساری که در دیانت و سیاست ایشان شکی نیست؛ این‌که بعضی فکر می‌کنند ایشان کناره‌ گرفته بوده است این‌طور نیست؛ ایشان نظر و نظارت داشت؛ اما مخالف با بعضی از چیزها بود؛ اما می‌گفت اگر بگویم اختلاف‌های جدیدی ایجاد می‌شود. حتی به بعضی از مریدهایش گفته بود که نه مخالفت کنید و نه تأیید کنید؛ نه در کارها وارد شوید و نه با کارها مخالفت کنید. ایشان یک مسائلی را متوجه می‌شد. والا ایشان ابتدا در میدان آمد و مبارزه و راهپیمایی هم کرد.

 

در جریان لوایح ایالتی و ولایتی

بله من خوب خاطرم هست؛ شبی خدمت مرحوم امام بودیم؛ امام فرمود که کسی که شبیه به معصوم است به او حمله کردند و  حتی مردم فرار کردند؛ ولی آقای خوانساری فرار نکرد؛ تنهایی به‌طرف مسجد می‌آمد؛ پاسبان‌ها هم جلوی ایشان باتوم به زمین می‌زدند طوری که به ایشان نخورد ولی بتوانند جلویش را بگیرند. ایشان همین‌طور تنهای تنها آمد. گفتند مثل حضرت مسلم که اطرافیانش رفتند. بعد به ایشان گفتند که ببینید کسی با شما نیست؛ سپس ایشان از آن‌جا برگشت. ایشان مبارز بود؛ ولی مسائلی را دید که به‌نظرش صلاح نبود مطرح کند. شرایط آن‌طور بود که متوجه شد اگر مطرح کنیم به نتیجه نمی‌رسد و اختلاف جدید ایجاد می‌شود.

 

در طول تاریخ این‌طور بوده است که عده‌ای از علما سعی می‌کردند طرف مقابل را از طریق رعایت حشمت روحانیت به موافقت دعوت کنند؛ مثل روش حاج‌ملاعلی کنی در مقابل ناصرالدین شاه. حشمت ملاعلی کنی به حدی قوی بوده است که معروف است ناصرالدین شاه از تهران برای شکار و تفریح خارج شده بود؛ دو ساعتی که گذشت دیدند که حواسش به‌جای دیگری است و ناراحت است. گفتند: اعلی حضرت چه شده که ناراحت هستید؟ گفت: اگر اکنون که ما بیرون هستیم ملاعلی کنی دستور بدهد که دروازه‌ی تهران را ببندند ما چه‌کار کنیم؟! این‌طور از ملاعلی کنی وحشت می‌کردند. شنیده‌ام که در نجف کسی رفته و زندگی شیخ علی انصاری را دیده بوده است؛ سپس به شیخ گفته است که اگر شما مرد هستید، پس ملا علی کنی با آن تشریفات در تهران چه می‌گوید؟ شیخ  فریاد زده بود و گفته بود: غیبت نکنید؛ حاج‌ملاعلی باید در مقابل ناصرالدین شاه آن زندگی و تشریفات برخورد و حجاب (منظور حاجبین درگاه است)  و… را داشته باشد. خلاصه کلام این‌که یک مصالح این‌چنینی را در نظر می‌گرفتند و کسانی مثل آقای خوانسای هم همین‌طور؛ وگرنه این‌طور نبوده است که سیاست را متوجه نشوند یا از سیاست کناره‌ گرفته باشند.

 

آقای شریعتمداری در سیاست معروف بوده است؛ آقای گلپایگانی به این‌که خبر از سیاست ندارد معروف بوده است؛ اما برد با چه کسی بوده است؟ حتی  از نظر دنیایی؟ آقای گلپایگانی سیاست برخورد با حکومت و این‌که چه کاری انجام دهد را بهتر می‌دانست. آقای شریعتمداری حداقل اشکالش این بود که نتوانست با حکومت کنار بیاید یا این‌که نمی‌دانست چه کاری باید انجام دهد. ولی آقای گلپایگانی، در عین این‌که انتقادهایش را هم می‌گفت – همان‌طور که در قضیه‌ی اصلاح و ترجیح، من به خوبی یادم هست که ایشان حین درس انتقاد می‌کرد و حرف‌هایش را می‌زد – اما در عین حال طوری رفتار نکرد که مسأله‌ای را پیش بیاورد یا هتک حرمتی نسبت به ایشان ایجاد بشود. خلاصه کلام این‌که دین از سیاست جدا نیست؛ اما در صورتی که سیاستمان، سیاست علی(ع) و دینمان هم دین علی(ع) باشد.

 

از نظر حضرتعالی در  ارتباط میان حکومت و حوزه  چه الگویی باید حاکم باشد؟ چون بخشی از آقایان حوزوی از این ناراحت هستند که استقلال حوزه به مرور دچار تزلزل شده است؟

 

ما نمی‌خواهیم روی اعتقادمان سر و صدایی ایجاد شود؛ اما من عقیده‌ام این است که مدیریت حوزه فقط باید به دست مراجع باشد؛ مرحوم امام هم عقیده‌شان این بود.

 

به آقای گلپایگانی ظاهراً سپرده بودند؟

بله؛ حتی گاهی ایشان بعضی از مسائل مذهبی مربوط به خارج را به آقای گلپایگانی ارجاع می‌دادند؛ مثل قضیه‌ی سعودی که می‌خواست یک جایی را به‌عنوان قبر حضرت زهرا(س) معین کند. حضور امام آمدند؛ امام گفتند باید با آقای گلپایگانی صحبت کنید؛ آقای گلپایگانی هم شدیداً مخالفت کرد و آن قضیه منتفی شد. اما اکنون طوری شده است که اگر هم ملاقاتی با مراجع بکنند، بعد از این است که کارها و تصمیم‌گیری‌ها انجام شده است؛ سپس آقایان مراجع را هم در جریان می‌گذارند! البته شاید هم من اشتباه می‌کنم؛ ولی طوری که خبرها به ما رسیده است، اینطور است. آقایان خودشان بهتر از ما می‌دانند که اینطور هست یا خیر.

 

عده‌ای از علما سعی می‌کردند طرف مقابل را از طریق رعایت حشمت روحانیت به موافقت دعوت کنند؛ مثل روش حاج‌ملاعلی کنی در مقابل ناصرالدین شاه.

اگر استقلال روحانیت در داخل حوزه از بین برود، تدریجاً استقلال و احترام روحانیت در جامعه و آن نفوذ حوزه بر جامعه هم از بین می‌رود و بنده یقین دارم اگر احترام و قداست لباس در جامعه از بین برود، هم انقلاب و هم اصل مکتب و مذهب در جامعه لطمه می‌خورد. همه ما باید تلاش کنیم استقلال و احترام مرجعیت و حوزه و لباس محفوظ بماند.

 

در جامعه هم باید همین‌طور باشد؛ هر کاری که به سبک‌شدن لباس منجر شود صلاح نیست. یک وقتی صحبت بود پوشیدن لباس شهرت ممنوع است و لباس شهرت هم به این‌که روحانی لباس ارتشی بپوشد معنا می‌شد. بعضی از آقایان هم می‌گفتند مگر می‌شود با عبا و قبا به جنگ رفت؟  این برداشت اشتباه بود؛ نمی‌گویند کسی با عبا و قبا به جنگ برود؛ ولی این‌که با عبا و قبا در خیابان و جلوی مردم رژه‌ بروند با تفنگ و… در نظر متدیّنین یک مقداری سبک بود. ما فکر می‌کنیم هرکس خودش به جامعه‌اش نگاه بکند و ببیند برخورد مردم اکنون با ۳۰ سال پیش چه تفاوتی دارد؛ خودش متوجه بشود که اشکال کار از کجاست. این چیزهایی هست که به‌نظر ما می‌رسد؛ شاید هم ما اشتباه می‌کنیم؛ اما هرکس خودش می‌تواند دقت کند و متوجه شود که اکنون احترام خودش و لباسش با ۳۰ سال پیش چه تفاوتی کرده است؟ اگر متوجه شد که این احترامات بیش‌تر شده است، پس الحمدلله هیچ اشتباهی نداشتیم؛ اما اگر متوجه شد که احترام تفاوت پیدا کرده و آن زمان بهتر بوده است، پس یک جای کار اشکال دارد و  باید به‌دنبال پیدا کردن اشتباه باشیم.

 

ممکن است خیلی راحت بتوانند پاسخ بدهند و بگویند دنیا تغییر پیدا کرده است و به حکومت هم مربوط نمی‌شود. ما اکنون نمی‌خواهیم از حکومت انتقاد بکنیم. ممکن است به‌نام حکومت کارهایی انجام شود؛ همان‌طور که گفتم مثل مواردی که اگر چیزی می‌دیدند علیه روحانیت در روزنامه آن را می‌نوشتند. یقیناً مقامات بالای حکومت به این مسائل راضی نیستند. اما نظارت باید طوری باشد که این مسائل پیش نیاید. من خاطرم هست یکی از فضلای حوزه به یک فساد اخلاقی متهم شد؛ این‌که راست باشد یا دروغ را خدا می‌داند؛ اما این مسأله در روزنامه نوشته شد که اتفاق خیلی بدی افتاد. از این قبیل مسائل زیاد است.

 

در واقع حکومت اگر مذهبی باشد، از روحانیت جدا نیست؛ روحانیت هم از حکومت مذهبی جدا نیست؛ اما نباید طوری باشد که بگویند روحانیت مستقل نیست و یکی از ادارات حکومتی است. اگر این‌طور برداشت شود که روحانیت از ادارات حکومتی است، به‌ضرر روحانیت و حکومت خواهد بود؛ اما اگر این‌گونه باشد که روحانیت در عین استقلال، تأییدکننده‌ی نظام مذهبی است، این مسأله به نفع خواهد بود.

 

*این گفتگو در سایت مباحثات منتشر شد.

]]>
info@rezataran.ir (Super User) Featured نوشته ها Tue, 21 Jun 2016 17:29:36 +0000
منطقه زنجان و دغدغه علمای بلاد http://rezataran.ir/81-نوشته-ها/561-منطقه-زنجان-و-دغدغه-علمای-بلاد.html http://rezataran.ir/81-نوشته-ها/561-منطقه-زنجان-و-دغدغه-علمای-بلاد.html

علمای بلاد از دیر باز با سکونت در منطقه خود از عوامل اصلی دینداری مردم بوده اند در دهه های اخیر این امر کمرنگ شده است در این مطلب کوتاه با این نگرش نگاهی به علمای بلاد در زنجان شده است.

در زنجان مساجد و مدارس قدیمی وجود دارد که نشانگر وجود مستمر حوزه علمیه و تعلیم و تعلم علوم دینی در آن‌ها در زمانهای مختلف است. ویژگی اصلی مدارس قدیمی زنجان این است که همه آن‌ها به همراه یک مسجد احداث شده‌اند. در زنجان معمولا مدارس قدیمی به نام مسجد نیز خوانده می‌شدند; مثلا، مسجد چهل ستون، که مدرسه چهل ستون هم نامیده می‌شد. قدیم‌ترین مسجد و مدرسه از این نوع «مسجد میرزائی بالا» در داخل بازار واقع است که تاریخ احداث ساختمان آن به دوره‌های پیش از قاجاریه می‌رسد.


دومین مسجد و مدرسه، «مسجد سید» شهرت یافته است. در میان مساجد و مدارس قدیمی زنجان این یکی بزرگ‌ترین آنهاست. مسجد و مدرسه چهل ستون نیز یکی از مهم‌ترین و نیز قدیم‌ترین مدارس علمی زنجان محسوب می‌شود که در حدود سال ۱۲۶۰ ق توسط فقیه نامدار علامه آخوند ملا علی زنجانی قارپوزآبادی احداث شده است.


مدرسه ولی عصر عج الله تعالی فرجه واقع در جنب بازار بالا نیز یکی از مساجد و مدارس مهم زنجان است که اکنون نیازمند تعمیرات اساسی است. در آستانه انقلاب اسلامی، مدیریت و امامت آن با مرحوم حاج سید هاشم موسوی بود و در قضایای انقلاب بزرگ‌ترین مرکز انقلابی و دینی در زنجان محسوب می‌شد. هم اکنون حوزه علمیه زنجان زیر نظر مدیریت حوزه علمیه استان زنجان اداره می‌شود و برنامه‌های آن با حوزه علمیه قم هماهنگ است. مرکز حوزه علمیه زنجان، مدرسه امام صادق (ع) است. نظارت عالی بر حوزه با امام جمعه زنجان است.

 

ارتباط علمای زنجان با مردم
یکی از ویژگی‌های علمای زنجان ارتباط آن‌ها با مردم بوده است علمای حوزه هرکدام مسجدی در کنار مدرسه داشتند و نماز برپا می‌کردند و به مسائل و مشکلات دینی مردم پاسخگو بودند بصورت مختصر به چند کانون از ارتباط‌های علما با مردم اشاره می‌شود.

 

آیت الله شیخ عبدالرحیم واسعی
وی درس خود را با آخوند ملا سبزعلی کاوندی، حاج شیخ فیاض شریعت زنجانی و شیخ حسین دین محمدی فرا گرفته و به مقام اجتهاد نایل آمد و شخصاً به تدریس دروس سطح و بعد‌ها درس خارج پرداخت. وی علاوه بر تدریس به اقامه نماز جماعت در مسجد دمیرلو یا دَمِریّّه یا مسجد انقلاب اسلامی مشغول و در ماه‌های محرم و رمضان هر سال شخصاً به منبر می‌رفت. استخاره‌های ایشان زبان زد خاص و عام بود، به گونه‌ای هنگام پاسخ به درخواست استخاره مردم، انگار از دل مردم سخن می‌گفت. بنابراین اکثر مردم شهر و روستاهای اطراف اعتقاد عجیبی به استخاره ایشان داشتند. وی جزو افرادی بود که به رتق و فتق دعاوی عمومی البته بر اثر اعتماد و مراجعه طرفین دعوا می‌پرداخت و درب خانه او به روی عموم باز بود.

 

حجت الاسلام و المسلمین سید هاشم موسوی
سید هاشم موسوی زنجانی فرزند سید جواد موسوی بود. سید ابوالفضل و سید رضا زنجانی عموی او بودند، سید هاشم در مسجد ولیعصر اقامه نماز می‌کرد و با مردم ارتباط گسترده‌ای داشت مسجد ولیعصر اصلیترین پایگاه انقلاب اسلامی در زنجان بود و تجمعات و سخنرانی‌های آتشین در این مکان زمینه ساز حرکت‌های انقلابی مردم زنجان بود سید هاشم موسوی اندکی بعد از انقلاب درگذشت.

 

آیت الله محمد اسماعیل صائینی
محمد اسماعیل صائنی دروس خود را نزد اساتیدی چون: مجاهدی، نزد سلطانی و شیخ عبدالجواد اصفهانی، امام خمینی، محقق داماد فراگرفت. در درس خارج آیت‌الله بروجردی نیز شرکت کرد. فلسفه و عرفان را نزد علامه طباطبایی و برادر او سید حسن الهی تلمذ کرد. در سال ۱۳۴۴ به درخواست مردم زنجان و فتوای آیت‌الله میلانی در زنجان اقامت گزید. او در طول این مدت چند دوره کامل تفسیر، فقه، اصول، یک دوره نهج البلاغه و یک دوره توحید صدوق را تدریس نمود. آیت‌الله صائنی در ۱۵ تیر ۱۳۷۷ در شهر زنجان درگذشت. ارتباط او با مردم و خصوصا نخبگان برقرار بود.

 

آیت الله زین العابدین احمدی
برخی از اساتید وی عبارتند از: کافی الملک تبریزی، حاج شیخ صادق خوئی، مرعشی نجفی، سلطانی و شیخ محمد مجاهدی، آیت الله بروجردی، حاج سید صادق روحانی، سید کاظم شریعتمداری حاضر می‌شوند. وی سال‌ها امامت جماعت امام‌زاده سید ابراهیم را بعهده داشت و منشا خدماتی برای مردم بود از ایشان آثار متعددی نیز برجای مانده است.

 

آیت الله فاتحی 
حاج شیخ یحیی مدارس، حاج شیخ میکائیل فاتحی‌نژاد، شیخ مرتضی بنی فضل تبریزی، حاج شیخ مصطفی اعتمادی تبریزی و الله پایانی حضرت امام خمینی ره و آیت الله محقق داماد، آیت الله اراکی از اساتید ایشان بودند. اجازه اجتهاد به آیت الله فاتحی توسط مرحوم آیت الله حاج محمد علی اراکی داده شده است. ایشان در کنار قضاوت، تدریس در حوزه و امامت جماعت مسجد الهادی را بعهده داشت.

 

آیت الله شیخ محمد تقی خاتمی
شیخ اسحاق صائینی و شیخ جلال اصحابی، سید احمدرضوانی زنجانی و شیخ احمد شکوری و شیخ علی زنجانی، آیت الله خوئی، شهید مدنی سید محمدروحانی، سید محسن حکیم و میرزا باقر زنجانی از اساتید شیخ تقی خاتمی بودند. این استاد حوزه در طول سالیان دراز در حوزه علمیه زنجان مشغول تدریس علوم دینی بودند و شاگردان فراوانی را تربیت کردند از سوی دیگر ایشان امام جماعت مسجد چهل ستون زنجان را بعده داشتند و منشا خدمات به مردم بودند نمازهای ظهر و عصر، مغرب و عشا را خود اقامه می‌کرد و جمعه صبح مجلس روضه برگزار می‌کرد. هر روز ساعتی قبل از نماز در مسجد حاضر می‌شد تا پاسخگوی مراجعات مردم باشد.

 

علمای در قید حیات


آیت الله شیخ ابراهیم محمدی اصل
شیخ ابراهیم محمدی اصل در روستای محسن آباد از توابع زنجان بدنیا آمد دروس مقدماتی را از اساتید زنجان: میرزا عبدالرحیم واسعی، میرزا احمد فرجیان، سید عزالدین حسینی، میرزا یحیی مدرس و شیخ نصرت حسینی فراگرفت و برای ادامه تحصیل راهی قم شد و در درس اساتیدی چون: آیت الله بروجردی، مرعشی نجفی، سید صادق روحانی، مجاهدی، سلطانی و شیخ جعفر سبحانی فرا گرفت، ایشان پس از سال‌ها تحصیل در قم به زنجان بازگشت و تدریس را در حوزه علمیه شروع کرد و در طول سه دهه تدریس شاگردان بسیاری پرورش داده است و اکنون نیز در حوزه علمیه زنجان مشغول تدریس است. بسبب ارتباط نداشتن ایشان با حوزه علمیه، این عالم زنجانی حتی در بین حوزویان و طلاب جوان کمتر شناخته شده است. شیخ ابراهیم محمدی اصل سالهاست امام جماعت مسجد غریبیه زنجان است نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را اقامه می‌کند و پاسخگوی مراجعات مردمی است منزل ایشان نیز در نزدیکی مسجد قرار دارد و ایشان پاسخگوی مسائل مردم هستند.


آیت الله شیخ ابوالفضل سلیمی
شیخ ابوالفضل سلیمی در زنجان متولد شد دروس مقدمات حوزه را با میرزا اصغر فصاحتی، شیخ علی شریعتی، شیخ حسن معصومی، سید یعقوب موسوی و میرزا خلیل خواند سپس برای ادامه تحصیل به قم رفت. آیت الله بروجردی، امام خمینی ره، مرعشی نجفی، سید محمد داماد، میرزا علی مشکینی، میرزا حسن نوری همدانی، می‌حمد علی چرند آبی تبریزی، شیخ عبدالحسین قفقازی، شیخ اسدالله اصفهانی، شیخ عبدالحسین لنکرانی، و شیخ احمد کافی الملک از جمله اساتید ایشان در قم بودند وی پس از تحصیل در قم به زنجان بازگشت و سال‌ها مدرس دانشگاه‌های زنجان بود. وی هم اکنون در مسجد میرزایی واقع در بازار زنجان اقامه نماز می‌کند و جلسه تفسیر و نهج البلاغه برگزار می‌کند.

 

آیت الله سید حسین ناصری
سید حسین ناصری در زنجان متولد شد و برحسب علاقه وارد حوزه علمیه شد دروس مقدمات را با آیت الله شیخ اسماعیل صائینی گذراند، در دوره سطح در دروس آیت الله حسینعلی منتظری، مکارم شیرازی و سید عبدالکریم اردبیلی شرکت کرد، دروس خارج فقه و اصول را در درس امام خمینی ره، سید محمد داماد و شیخ مرتضی حائری حاضر شد، فلسفه را نیز با آیت الله منتظری و شهید مطهری خواند ایشان تقریرات اساتید خود را می‌نوشت. بر اساس گفته خود بحسب وظیفه وارد دستگاه قضا شد در سالهای اول انقلاب حاکم شرع زنجان، بیجار، تکاب و مهاباد بود و پس از آن در زنجان مشغول خدمت شد در کنار فعالیت در دستگاه قضایی در حوزه علمیه نیز تدریس فقه و اصول داشت. هم اکنون ساکن زنجان است البته بسبب مشغله‌های قضایی فعالیت‌های فرهنگی- تبلیغی کمتری داشته است.

 

اساتید حوزه علمیه
برخی از اساتید حوزه علمیه زنجان در کنار تدریس با مردم نیز مرتبط هستند شیخ حسن بیات مدیر حوزه علمیه از روحانیانی است که تلفن همراهش خاموشی ندارد و مدام مردم یا سوال شرعی دارند یا استخاره طلب می‌کنند شیخ حسن بیات علاوه بر فقه و اصول در زمینه تفسیر تحصیل کرده است و جلسات و سخنرانی‌های تفسیری دارد. خانه سید ابوطاهر علوی به روی مردم باز است و مراجعات زیادی هم دارد. شیخ اسدالله مطهری دیگر استاد حوزه است که خطیب توانمندی است و سخنرانی‌های ایشان با محتوا و مورد استقبال است. شیخ ابوالفضل مصطفوی، شیخ سلطانعلی اصحابی، شیخ احمد محمدی، شیخ بیت الله بیات و برخی دیگر از اساتید حوزه امام جماعت مسجدی هستند و ارتباط نسبی با مردم دارند. در سالیان اخیر تعدادی از طلاب جوان پس از چند سال تحصیل در قم به زنجان بازگشته‌اند اما آیا در زمینه ارتباطهای مردمی خواهند توانست جای اساتید فقید خود را بگیرند؟


بخش‌هایی از این مطلب در شماره دوم مجله تقریرات منتشر شد.

]]>
info@rezataran.ir (Super User) Featured نوشته ها Sat, 12 Mar 2016 07:23:38 +0000
جریان‌های سیاسی حوزه علمیه و انقلاب ۵۷ ایران http://rezataran.ir/81-نوشته-ها/559-جریان‌های-سیاسی-حوزه-علمیه-و-انقلاب-۵۷-ایران.html http://rezataran.ir/81-نوشته-ها/559-جریان‌های-سیاسی-حوزه-علمیه-و-انقلاب-۵۷-ایران.html

تاریخ یکی از منابع هویت هر جامعه است بازخوانی یکسویه تاریخ معاصر ایران در دهه‌های اخیر باعث شده است مردم و خصوصا جوانان اعتماد کمتری به خوانش‌های رسمی داشته باشند از این رو به مرور به یکی از منابع هویتی خود کم علاقه شده و مراجعه کمتری کنند.

خوانش رسمی جمهوری اسلامی از روحانیت و حوزه‌های علمیه در تاریخ معاصر ایران، دوگونه روحانی را معرفی می‌کند، اکثریت روحانیت که حامی انقلاب هستند و اقلیت از روحانیت که درباری و روحانیت غیراصیل هستند. اما با رجوع به برخی از منابع تاریخی می‌توان اندیشه‌های متکثری از روحانیت در نسبت به مبارزه با شاه یافت از لابلای این نظریات به دو نوع گونه‌شناسی اشاره می‌شود.

 

۱. از نظر یرواندآبراهامیان در کتاب «ایران بین دو انقلاب» در سالهای پس از قیام خرداد ۱۳۴۲، سه جریان متغیر و متداخل ولی قابل تشخیص، در بین روحانیت وجود داشت.

 جریان نخست، که شاید بزرگ‌ترین جریان بود از علما و روحانیون محتاط غیر سیاسی تشکیل می‌ شد. اعضای این جریان با رهبری آیت الله سید ابوالقاسم خویی، آیت الله سید احمد خوانساری و آیت الله سید شهاب الدین نجفی مرعشی اعتقاد داشتند که روحانیت باید از کار سیاسی دوری گزیند و به مسائل معنوی، تبلیغ کلام خداوند، تحصیل در حوزه‌ها و آموزش علمای نسل آینده بپردازد. با این همه، اینان با وجود برکنار بودن از سیاست، از بی‌میلی مقامات دولتی در جلوگیری از آنچه انحطاط فزاینده اخلاق عمومی قلمداد می‌کردند، ناراحت بودند و به همین دلیل در سال ۱۳۵۶ به نهضت اسلامی پیوستند البته این طیف از علما در سالهای بعد از انقلاب در زمینه قانون اساسی و نحوه اداره کشور دیدگاههای متفاوتی نیز داشتند.

 

جریان دوم را می‌توان روحانیون مخالف میانه رو نامید. این جریان توسط آیت الله سید محمد رضا گلپایگانی، آیت الله محمد هادی میلانی در مشهد و مهم‌تر از همه آیت الله سید کاظم شریعتمداری می‌شد. مهم‌ترین ویژگی میانه رو‌ها این بود که آن‌ها خواستار سرنگونی سلطنت نبودند بلکه خواهان اجرای کامل قانون اساسی مشروطه بودند برخی از این روحانیان سر‌شناس در سالهای بعد از انقلاب نیز با روحانیت انقلابی اختلاف نظر پیدا کردند.

 

سومین جریان را می‌توان روحانیون مخالفت تندرو نامید که پس از تبعید آیت الله سید روح الله خمینی به عراق، شبکه‌ای مخفی و غیر رسمی در ایران به راه انداختند، اعضای این جریان برخلاف اعضای جریان دوم، هیچ گونه ارتباطی با حکومت نداشتند. رهبر این جریان یعنی آیت الله خمینی، آَشکارا از رژیم پهلوی انتقاد می‌کرد و مومنان را به سرنگونی آن فرا می‌خواند. برخلاف جریان دوم، هدف آیت الله خمینی نه برقراری دوباره سلطنت مشروطه بلکه ایجاد شکل جدید حکومت اسلامی بود که آن را رسماً در سال ۱۳۴۸ در مسجد شیخ مرتضی انصاری در ۱۳ جلسه درس فقه در نجف بیان کرد. او در همین مسجد برای نخستین بار از «انقلاب سیاسی» نام برد و برخلاف جریان دوم آنچه می‌خواست نه اصلاحات، بلکه براندازی سلطنت از طریق یک انقلاب مردمی بود. باز هم به گفته آبراهامیان برخلاف جریان دوم، «آیت الله خمینی، خواهان حکومتی آرمانی بود که در آن علما و مراجع بر آن نظارت عالیه داشته باشند در حالیکه آیت الله شریعتمداری وظیفه علما را حفظ شریعت و امت در برابر دولت بالذات فاسد می‌دانست.

 

۲. رسول جعفریان نیز در کتاب «جریان­‌ها و سازمان­های مذهبی-سیاسی ایران» گرایش سیاسی روحانیون پس از دهه چهل را به سه گرایش یا جریان عمده تقسیم می‌کند.

نخست، گرایشی که از دخالت در سیاست پرهیز داشت و تنها در پاره‌ای از اوقات و بنا به دلایلی برای پادرمیانی یا چیزی شبیه به آن ممکن بود به نوعی حرکت سیاسی دست، بزند. نمونه معمول آن در این دوره آیت الله سید احمد خوانساری بود که همانند آیت الله بروجردی از تکرار تجربه تلخ مشروطه نگران بود. آیت الله منتظری در خاطرات خود می‌گوید که وی ولایت فقیه را قبول نداشت و به همین دلیل معتقد بود که باید دستگاه را نصیحت کرد ولی نباید با آن درگیر شد، خوانساری همانند محمدتقی فلسفی و برخی دیگر از موجهین از علماء در برخی از ادوار، روابطشان با حکومت خوب بود و نقش واسطه را میان زندانیان سیاسی روحانی با حکومت ایفا می‌کردند. از آن سوی، رژیم پهلوی هم تلاش می‌کند تا روابط خود را با این افراد را حفظ کند و از طریق آن‌ها کنترلی روی نیروهای تندرو روحانی داشته باشند. از نظر جعفریان، رهبران انجمن حجتیه نیز به لحاظ فکری و یا از روی تقیه، همین گونه می‌اندیشیدند و بر این باور بودند که حکومت را اساساً نمی‌توان به غیر معصوم سپرد. رویکرد تاریخی مرجعیت در روزگار پس از مشروطیت نیز چنین اقتضایی داشت.

 

گرایش دوم، از آن روحانیون میانه رو بود که در عین مخالفت با پهلوی و مظاهر فساد آن، حاضر به ورود به یک مبارزه قهرآمیز و تند نبودند. آیات عظام: سید محمد رضا گلپایگانی، محمد کاظم شریعتمداری و شهاب الدین نجفی مرعشی از این جمله بودند. آیت الله شریعتمداری حتی تا تیرماه ۱۳۵۷ هنوز، درخواستش از رژیم پهلوی، چیزی بیشتر از برگزاری انتخابات آزاد نبود و حتی علاقه‌مند بود که آیت الله خمینی را از گفتن شاه باید برود منصرف کند. این در حالی بود که آیت الله گلپایگانی، مواضع مثبت زیادی در سالهای تبعید امام خمینی، نسبت به نهضت اسلامی داشت. پس از دستگیری امام در سال ۱۳۴۲، بیانیه تندی علیه دولت صادر کرد و در سالهای تبعید امام، مخالفت‌های وی کمابیش ادامه داشت که می‌توان فعالیت‌های او را در کتاب «زندگی نامه آیت الله گلپایگانی» مشاهده کرد. قطعاً بنا به همین اختلاف در رویه بود که رژیم پهلوی تلاش کرد تا آیت الله شریعتمداری را بر گلپایگانی ترجیح دهد. این امر علاوه بر ایجاد اختلاف میان مراجع، به نوعی ترجیح یک روش بر روش دیگر بود.

 

و بالاخره اینکه، گرایش سوم به آیت الله خمینی و نیز یاران او تعلق داشت. گرچه وی در بدو مخالفت‌های خود با دولت، خواستار اجرای قانون اساسی مشروطه می‌شد و فرا‌تر از آن دعوی دیگر نداشت اما با تدریس درسهای مربوط به ولایت فقیه در اواخر سال ۱۳۴۸ در عراق، عملاً سرنگونی رژیم سلطنت پهلوی را پی گرفت و خواستار برپایی دولتی اسلامی در ایران شد. علیرغم نفوذ دو گرایش نخست، این گرایش سوم بود که در اواسط دهه پنجاه بر حوزه علمیه قم سیطره یافت و توانست کلیه حوزه بویژه گرایش دوم را تحت هدایت خود قرار دهد.

بنظر می‌رسد برای فهم دقیق تاریخ معاصر ایران و خصوصا اندیشه‌های مربوط به روحانیت باید به منابع متنوع و غیرهمفکر مراجعه کرد تا به دیدگاهی نزدیک به واقعیت دست یافت.

]]>
info@rezataran.ir (Super User) Featured نوشته ها Tue, 02 Feb 2016 07:40:26 +0000
مباحثه از واجبات طلاب است http://rezataran.ir/81-نوشته-ها/556-مباحثه-از-واجبات-طلاب-است.html http://rezataran.ir/81-نوشته-ها/556-مباحثه-از-واجبات-طلاب-است.html

گفتگو با آیت الله سید محمدرضا جلالی حسینی

آیت الله سید محمد رضا حسینی جلالی فرزند آیت الله سید محسن حسینی جلالی سال 1324 در کربلا متولد شد پدرش از علمای کربلا بودند و مادرش علویه دختر آیت الله سید محمد هادی خراسانی بجستانی از مجتهدین کربلاء بودند. بعد از دوره ابتدایی و راهنمایی، در سن 13 سالگی وارد حوزه علمیه کربلا شد و مقدمات را تا آخر لمعه در کربلا خواند در سال 1344 به نجف مهاجرت کرد و نزد اساتیدی همچون آیت الله شهید سید اسدالله مدنی، شیخ صدرا باد کویی،آیت الله فقید سید مرتضی خلخالی، آیت الله شیخ مسلم ملکوتی ،آیت الله شیخ کاظم تبریزی دوره سطح را گذراند. در سال 1349 وارد درس خارج شد و نزد آیت الله العظمی مرحوم آقای خویی، آیت الله سید محمد روحانی قمی و حضرت امام خمینی (رحمه الله) حاضر شد. ایشان از دوران طلبگی در کنار تحصیل تدریس را نیز ادامه داده است. ایشان  از آیت الله شیخ آقا بزرگ طهرانی، آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی و برخی علمای دیگر اجازه نقل حدیث دارد.

 

چه عواملی سبب شد عالم طلبگی و روحانیت را انتخاب کردید؟

حوزه علمیه کربلای معلی در تاریخ نیمه دوم سده(1300ه ق) در ردیف حوزه علمیه نجف اشرف، دومین حوزه بزرگ به شمار می آمد، با وجود مجتهدین بزرگ و مدرسین زیاد، و مدارس، و طلاب فاضل، حوزه پرشور و معتبری بود، ولی بامرور زمان کم رنگ شد، با فوت بزرگان و هجرت بیشتر آنان به ایران، و در عصر ما، هنوز بعد از حوزه علمیه نجف دومین حوزه در عراق به شمار می رفت. و بیشتر علما کربلا در این عصر کسانی بوده اند که در نجف اشرف تحصیل کرده، به مقامات عالیه در علم و عمل رسیده، و کربلا را مقر و مکان هجرت قرار داده و اشتغال به تدریس نمودند.

خاندان ما از طرف پدرومادر از جمله خاندانهای علمی و بزرگان حوزه کربلا بودند. رسم خاندان های علمی حوزوی این بود که – اغلب – فرزندان آنها در حوزه ادامه تحصیل میدادند، و ما که دوره ابتدایی را در مدرسه أهلی (باسم مدرسه الإمام الصادق الإبتدائیه) و مؤسسین آن علما حوزه علمیه بودند و شش کلاس داشت، در شش سال به اتمام رساندم، و در سن (12) سالگی از آن فارغ شدیم، طبیعی است که به محیط طلبگی آشنا بودیم چون در اطراف ما چه خویشان و چه دوستان و رفقا و آشنایان همه حوزوی بودند، و کل زندگی ما طلبگی بود. و اغلب فرزندان آشنایان به طلبگی روی می آوردند. این امر بسیار طبیعی بود، و هیچگونه فشار یا زور در کار نبود. مثلا پدربزرگوار ما، بعد از تمام کردن تحصیل ابتدایی به بنده چنین فرمود: «خب، بعد از این چکار می خواهی مشغول شوی؟» با تمام مهربانی این مطلب را به من فرمودند. بنده گفتم: «دوست دارم نزد (حاج عباس) کار کنم. این حاجی از رفقای صمیمی پدر ما بود، و انگشتر ساز بود. انگشتر نقره مردانه می ساخت، بسیار آدم متدینی بود، و پدرما زیاد با ایشان گفتگو می کرد، در عالم نوجوانی، مثل این ارتباط بین پدرها بر نوجوانان اثر دارد، مرحوم والد، گفتند: «باشد، میرویم و از او می خواهیم که به شما کار یاد دهد»، روزی رفتیم نزد حاجی عباس و با ایشان خواسته مرا مطرح کردند، و من نزد او در دکان ماندم، و ایشان فورا انگشترسازی برای من توضیح داد، و روش کار را گفت، و من مشغول شدم، ولی کار آسان می نمود اما نتوانستم آنچه می خواستم انجام دهم، با اینکه آن کار موجب کثیف شدن دست و لباس، و خستگی شد، ظهر که به خانه برگشتم، مرحوم پدرفرمودند: «خوب چند تا انگشتر ساختی؟» من که خسته بودم عرض کردم: کار مفیدی نیست، و تمیز هم نیست؟ اگر هم انگشتر بسازیم، برای ما چه اثری دارد، هرکه می خَرد استفاده می کند، من می خواهم کاری کنم که برای من فایده داشته باشد مثل کار شما که درس و علم و خدمت به مردم است! با این حرف پدر بسیار و پرشور به من فرمودند: «بارک الله، من هم همین را می خواستم بگویم، آدم باید کاری کند که فایده داشته باشد برای خودش و برای همه مردم، و بهترین کار که ما می توانیم بکنیم درس علوم طلبگی است، که هم آدم خودش مسائل دین را یاد می گیرد، و هم به دیگران یاد می دهد، و این ثواب زیادی دارد، و کار بزرگان بوده، آباء و اجداد ما هم همین کار را می کردند، و کار انبیاء و أئمه و همه علما همین بوده است.»

 

با این کلمات، روح من شاد، و شوقم به درس طلبگی آنقدر زیاد شد که همان روزها با راهنمایی پدر، شروع به درس طلبگی کردم. (مخفی نماند اشتغال پدر به تدریس بشکل مستمر، و همچنین طلبه شدن دو برادر بزرگتر من (شهید سید محمدتقی و سید محمدحسین) نیز اثر زیادی در این توجه داشت. و عزت و احترام مردم به پدر در هرجا که می رفتند ومن ملازم ایشان بودم، نیز اثر داشت. لهذا باید مسئولان حوزه ها به فرزندان علما توجه ویژه ای داشته باشند، چون ارتباط آنها یا خانواده علمی و طلبگی اثر زیادی در توجه فرزند و اشتیاق و اخلاص آن دارد، و انس آن با درس و بحث و کتاب، بسیار زیاد است(ومَن یُشابه ابََهُ فماظلم).

 

اساتید خود را چگونه و با چه معیارهایی انتخاب می کردید؟

برای تعیین استاد در حوزه علمیه، باید از اشخاص معتبر حوزه ها، کمک گرفت. من که والدم خود از بزرگان حوزه بودند، و شاگردان زیادی داشتند بهترین راهنمای من در تعیین اساتید بودند، برای شروع به (جامع المقدمات) یکی از بهترین شاگردان خود را تعیین فرمودند ایشان (علامه خطیب توانا شهید شیخ عبدالرضا صافی) بود، نزد ایشان (امثله و شرح امثله) را خواندم بسیار مدرس مهربان و خوش بیان و جدی بود، و نویسنده و شاعر هم بود، که از همه این فضایل ایشان استفاده کردم رحمه الله.

مرحوم پدر، برای درس (رساله عملیه) دیگر از شاگردان بزرگوارشان را تعیین فرمودند، بنام (سید مرتضی ضیائی خراسانی) که در کربلا مشغول بودند، و الآن در مشهد مقدس مشغول إمامت هستند. حفظه الله.

 

 در مرحله بعد، مدرس (صرف میر) را معین کردند، که مرحوم (شیخ علی ساوُجی) بود که پیرمرد بود، و معروف به تخصص در علم صرف بود، و بسیار جدی درس می داد، و از اموری که بسیار تأکید می کرد اینکه باید هرکتابی را که می خوانید تا آخرش تمام کنید، تا آخرین کلمه که (تمت) است تا (تاء) دوم نه (تاء) اول.

 و این معنی بسیار مهم است و بنده را ملتزم کرد که هیچ کتابی را ناقص نگذارم. واین را در (شرایع و لمعه و مغنی و مطول) و همه کتابهای درسی انجام دادم. مسأله مهم در این مرحله این بود که همه درسها را در مدرسه علمیه خواندم که جای تدریس مرحوم والد بود، ودور از ایشان نبود.

 

 در مرحله بعد که درس (سیوطی) بود تا آخر ادبیات که (مطوّل) بود با راهنمایی پدر، نزد استادی دانشمند و معتبر بود که همه طلاب حوزه کربلا نزد ایشان ادبیات می خواندند، به نام (شیخ جعفر رشتی) ایشان نائب تولیت مدرسه (هندی) بود، و آن مدرسه نزدیک منزل ما بود، و اکثر وقتم را در آن مدرسه بسر می بردم، چون به اضافه ی درسها متعدد، مباحثه های ما هم در آن جا انجام میشد.

مدت (پنج سال) نزد ایشان ادبیات را تا آخر (مطول) خواندیم، و نیز درس اصول(معالم) و منطق حاشیه ملاعبدالله را نزد ایشان خواندیم. و در این مدت درسهای فقه و اصول را نزد بزرگان دیگر خواندیم و کتابهای (آداب المتعلمین، تبصره، مختصر الشرائع، العروه الوثقی، و شرایع الإسلام و لمعه) را نزد پدر و دیگر اساتید خواندیم.

 مهمترین مسئله در این مرحله، راهنمایی های پدر در تعیین اساتید، و در محیط مدرسه و با اشراف پدر و نزدیک خودشان، مشغول بودیم و همیشه ایشان مراقب همه رفت و آمدهای من بودند.

 

و بعد از تکمیل سطوح اولیه، برای تکمیل سطوح، (از مکاسب و رسائل و کفایه) به نجف اشرف در سال(1384ه ق) وارد شدم. واولین درسها را با راهنمایی أخوان عزیز (شهیدآقاسیدمحمدتقی، و سید محمدحسین) نزد مدرسان بزرگوار، همچون (آیت الله سید اسدالله مدنی در مکاسب و رسائل و شرح تجرید)، (آیت الله شیخ مسلم ملکوتی در خیارات مکاسب)، (آیت الله سید مرتضی خلخال در کفایه و شرح مشکینی) خواندم، و نزد (آیت الله شیخ کاظم تبریزی) و (آیت الله شیخ صدرا بادکوبی) قسمتهایی از (کفایه) را تکمیل کردم.

اما درس خارج را با مشورت از اساتید بزرگوار، و راهنمایی اخوانم نزد مدرسین مشهور فقه و اصول، در آن زمان دیدم، درس اصول(مباحث الفاظ) نزد آیت الله العظمی خویی قدّس سره، و اصول عملیه نزد آیت الله العظمی آقای روحانی قدس سره، فراگرفتم، و در فقه درس آیت الله العظمی خویی (عبادات) و همچنین درس آیت الله العظمی امام خمینی قدس سره دیدم، و در قسم (معاملات) منحصرا در محضر آیت الله روحانی، منحصرا شرکت کردم.

 

مطلب مهم د راین دوره این بود: وقتی که جستجو برای درس خارج می کردم، بعضی بزرگان می فرمودند: درس کسی بروید که شاگردان قوی و محکم دارند، چون مثل این شاگردان جایی که مفید نباشد نمی روند، و استاد هم برای آنها مطالب سست مطرح نمی کند، واین امر بسیار مهم است برای طلبه ای که می خواهد درس خارج بخواند و استفاده بهینه کند.

 

در دوران تحصیل شما رابطه استاد و شاگردی بین اساتید و طلاب در چه وضعیتی بود؟

در حوزه علمیه (دردوران ما) طلبگی بسیار سادگی و اخلاص داشت، چون کسانی که در این رشته وارد می شدند، فقط به نیت تحصیل معارف و رشد علمی و عقلی و دینی بود، نه طمع مالی، و نه طلب مقامی، بود، فقط برای خدمت و رسیدن به درجات رفیعه علم بود. و در این راستا نزد بزرگان حوزه هیچ دریغی از ارشاد و هدایت و بخشش علم و هدایت برای دیگران نبود.

و به همین جهت استادان و مدرسان، با چهره باز و با محبت زیاد از شاگردان استقبال می کردند و به آنها توجه پدرانه می کردند، و تا امکان داشت به آنها محبت و رأفت و روی خوش نشان می دادند، و با همه دل و جان، تعلیم می دادند، روایتی، تشویق، و کمک علمی می کردند. و طمع و توقع پاداشی نداشتند، و چون همین حالت را از اساتید خود دیده بودند، به شاگردان هم انتقال می دادند.

حوزه علمیه دانشگاه علم و محبت و مواظبت و رقابت خداپسندانه بود. تأکید اساتید به وقت و جدیت و پیشرفت همه جانبه طلاب بود، اساتید مواظب رفتار طلبه ها و اخلاق آنها ونحوه مطالعه و کوشش و مباحثه آنها بودند، و حتی بر امر لباس و مطالعه و خوراک آنها مراقب و مواظب بودند.

 

لهذا همه طلبه ها بر بزرگتر خود اعتماد داشتند، و سؤال از مشکلات درسی و علمی و زندگی خود می کردند، و بزرگترها با کمال خوشرویی جواب می دادند و حل مشکلات آنها را می نمودند و درجه و مقام طلبه خوب را، با کمال صراحت، بین بزرگان اعلام می کردند.

اساتید گاهی به طلاب خود مرحمت می کردند و به خانه دعوت می کردند، و در موارد زیادی سعی و کوشش در امر ازدواج شاگردان می کردند، و تا انتخاب آنان برای دامادی خودشان سعی می نمودند، چون از اخلاق و دیانت و محاسن آنها با خبر بودند. أمر مهم در این مرحله: اینکه هیچ مسأله ی مالی میان استادان و شاگردان مطرح نبود یعنی همانطور که استادان درس خواندند و از استادان استفاده کردند به طور مجانی و بدون هیچ پاداش یا چشم داشت، همین طور، با شاگردان خود رفتار میکردند. و شاگردان نیز از استادان توقع مادی نداشتند، مگر مهربانی و خوشرویی و زحمت درس و تدریس و کمک علمی!

بهترین کار دراین حال این بود: که استادان سعی در تشویق شاگردان برای تدریس و نوشتن تقریرات دروس می کردند امر نوشتن و قوی شدن املاء و إنشاء طلبه ها، چیزی با اهمیت است، در این باره اساتید در خیلی از درسها برای راه انداختن طلاب، در انتهای درسها هر هفته، سؤالهایی درباره مطالب درس، مطرح می کردند، که طلاب جواب کتبی آنرا بنویسند، و به محضر استاد آورند، و ایشان تصحیح و تنظیم کند، که همین موجب تقویت نویسندگی می شد.

 

خودتان چه مقدار به مباحثه اهتمام داشتید و فکر می کنید اهمیت مباحثه در چیست؟

«مباحثه» باب مفاعله از اصل (بحث) است که به معنای جستجو است. اگر شخصی در موضوعی جستجو و کوشش برای رسیدن به مقصود کند، این کار را «بحث» میگویند، و شخص را «باحث» می نامند. و اگر دو نفر باهم درباره مطلبی جستجویی کنند و صحبت کنند، این را در اصطلاح طلبگی «مباحثه» می گویند.

نوعا طلبه های هم ردیف باهم در درس حاضر می شوند، و باهم آن درسها را، تکرار می کنند، روزی یکی گوینده می شودو درس را مطرح می کند، ولی دیگری می شنود واگر اشتباهی بشنود رد می کند،و روز دوم دیگری گوینده می شود و اولی شنونده. این مباحثه یکی از مهمترین واجبات طلبه است،و از روز اول درس شروع می شودوتا آخر عمر طلبه ها وجود دارد. در مرحله سطوح، چون درسها بر اساس کتابها است، مباحثه کنندگان، همان کتابها را مورد بحث قرار میدهند، ولی در مراحل درس خارج که کتاب معینی در دست نیست، مطالب استاد را تکرار کرده و مورد گفتگو قرار می دهند.

گاهی هم یکی از بزرگان درس خارج، که مطالب را خوب فهمیده بود، متصدی می شد که درس را برای طلابی که تازه به درس خارج وارد شده اند، تکرار کند و این کار را به اصطلاح «تقریر» می گویند، و شخص گوینده را «مقرّر» می گویند، و اگر بنویسد و چاپ شود این کتاب را «تقریرات» می گویند.

 

مباحثه از کارهای مهم است، که باید طلبه انجام دهد، چون به وسیله آن، هم مطالب در ذهن او ثبت و ضبط می شود،و هم اگر چیزی از درس را فرانگرفته باشد به آن میرسد یعنی در مباحثه یادآوری می کند، و هم جرأت گفتار درس و روش درس دادن یاد میگیرد. با مباحثه طلبه قدرت بیشتر می یابد بر تحقیق و توضیح مطالب به زبان علمی، و مطالب بیشتر در ذهن می ماند.

 و در (آداب المتعلمین) کتاب مهم که در زمان ما ضمن دروس بود، تأکید زیادی بر مباحثه می کند. مباحثه مخصوص طلبه مبتدی نبود، بزرگ سالان و خارج خونان هم مباحثه می کردند، بلکه علما اعلام در مجالس یا منازل یا مدارس و درهرجا که بهم میرسیدند، نشسته و گاهی ایستاده، مشغول مباحثه می شدند و ما زمان ابتدای طلبگی مباحثه آنها را گوش می دادیم روش مباحثه را می آموختیم، و استفاده های شایان از اخلاق و آداب و روش نقض و ابرام می کردیم، و مسائل علمی و أدبی را فرامی گرفتیم.

 

کتاب های متعددی نوشته اید نوشتن چه مقدار در یادگیری و رشد فکری طلاب اهمیت دارد؟

معلوم است که «علوم» با نوشتارها بدست ما رسیده است،و تحصیل علم بدون کتاب نمی توان کرد، و اتصال و ارتباط معارف بوسیله «کتاب» میسر است، لهذا شرع شریف بر این امر عقلی و عرفی متداول تأکید نموده است، روش تعلیم در مدارس و مکتب خانه ها بر این بوده  و هست که نوشتن را به طلاب یاد می دهند. در طلبگی یکی از امور بسیار مهم همین نوشتن بود، ما از ابتدای شروع درسها را می نوشتیم یعنی با هر روش که می توانستیم سعی می کردیم مطالب استاد را بنویسم چه شرح و معنی یک کلمه بود، یا شرح و ترجمه مطلب بنحوکامل یا بیانات استاد به نحو مفصل. اکثر سابقینی که چاپ و چاپخانه نبود کتابهایی را که درس می خواندند به قلم خودشان، همانطور که معلّم و مدرّس می خواند می نوشتند، لهذا نسخه های خطی کتب درسی فراوان است، وگاهی معلم و مدرس در انتهای کتاب، شهادت به خواندن شاگرد می نوشت که آنرا (بلاغ القرائه) می گویند، و اینگونه نسخه ها اعتبار پیدا می کرد.

و کسانی که مقام و قدرت علمی داشتند بر کنار همین نسخه ها حاشیه می زدند و مطالب را نقد و شرح می کردند، و آنرا (تعلیقه) می گفتند. و طلبه های مبتدی را سفارش می کردند که «حاشیه» کتاب ننویسند بلکه در جای دیگر بنویسند که کتاب را تمیز نگه دارند.

 و چون ما در مدرسه ابتدایی درس (املاء و انشاء) داشتیم می توانستیم تقریر درس را و مطالب مهم استاد را در دفترها بنویسیم، و گاهی بر استاد عرضه می داشتیم و موجب تصحیح آن و گاهی تحسین ایشان می شد، و خود نوشتن هرچیز سبب بیاد ماندن آن می شود چنانکه در حدیث شریف در کتاب کافی شریف دارد که امام علیه السلام فرمود: (اکتبُوا فإنّکم لاتحفظُون حتّی تکتبُوا).

... ولی چون «نوشتار» روش و قواعد و شرایط خود را دارد، نوشته طلبه باید با روش باشد، و ساده و عوامانه نباشد، ما که در مدرسه «انشاء» یاد گرفتیم توانستیم با اسلوب صحیح بنویسیم، ولی متأسفانه خیلی از طلبه ها که روش نوشتن را با یاد نداشتند، نوشته هایشان غیرقابل استفاده است.

 

تقاضای ما از حوزه علمیه این است که از ابتدای کلاسهای طلاب عزیز درس «املا» و صحیح نویسی و «انشاء» با روش علمی نویسی را در حوزه راه بیاندازند، و طلاب عزیز را تعلیم دهند، تا نوشته های آنها در آینده بهینه باشد، وقتی که می خواهند تصنیف و تألیف کنند، بتواند کارهای در سطح نویسندگان معاصر، باشد، که فرهنگیان عصر ما بپسندند، امر مهم دیگر: اینکه طلاب باید با خط خوش آشنا باشند، تا نوشتار آنها خوانا باشد، و استفاده بهینه از آن شود.

در زمان ما از ابتدای طلبگی اکثر طلاب نزد استاد خط می رفتند، و مشق می نوشتند استاد معروف خط (آقای شیخ علی اکبر نائینی) در کربلا هم مکتب درس داشت، و هم معلّم خط بود، و اکثر طلاب کربلا که خوش خط بودند، در مکتب ایشان آموخته بودند.

اگر حوزه علمیه بتواند این امر مهم را ضمن برنامه درسی حوزه رواج دهد، خدمتی بزرگ به جامعه طلبه ها می کند.

 

کتابهای زیادی از شما منتشر شده است چه عاملی سبب شد شما در زمینه نوشتن فعال شوید؟

یکی از توفیقات الهی که نصیب اینجانب شد این است که توجه به تألیف و نوشتن افکار و اندوخته های خود را به ورق آوردم، و اسباب آنرا برایم فراهم کرد، و الحمدلله ربّ العالمین.

چند چیز که موجب توجه من به آن شد را در اینجا یادآور می شوم:

1-همان درس انشاء در مدرسه بود که نوشته های یک صفحه ای یا بیشتر بود که موجب نمره خوب در درس بود، و مایه ی تشویق معلم بود، و بعد از آن در حوزه که درس انشاء نبود، در خود احساس می کردم که مطالب جدید را  فرامی گیرم بنویسم، و هرچه مطالعه می کنم یا میشنوم و برای خویش فایده دار بود بنویسم.

2-درخانه ای زندگی می کردیم که تعلق به جدّ بزرگوارمان (آیت الله العظمی سید میرزا محمد هادی خراسانی بجستانی حائری) بود، که از اعاظم مراجع عصر خود بود و در عالم تألیف و تصنیف حدود(145) کتاب دارند، و کتابخانه عظیم نیز داشتند، که فقط جزیی از آن محفوظ مانده، من همیشه در آن کتابخانه رفت و آمد می کردم و کتابها را مرتب می کردم و گاهی مطالعه می کردمو شوق و رغبتم در این که باید من هم در این کار شرکت داشته باشم، زیاد می شد.

3-درسها و مطالبی را که مدرس می گفت، همیشه می نوشتم، و دستم با نوشتن آشنا بود، و این در جرأت بر نوشتن را در من زیاد و تند می کرد.

4-محیط علمی آنزمان و فراوان بودن نویسندگان، با روشهای نوین، جذابیت نوشتن را در وجود من زیاد می کرد.

5-اولین و مهم ترین امری که باعث ورود اینجانب در عرصه نویسندگی شد، کاری است که یکی از علمای کربلا کرد، و آن (جناب سید عبدالرضا حسینی مرعشی مشهور به شهرستانی) رحمه الله بود، که از من خواست مقاله ای درباره (سید الشهداء علیه السلام) بنویسم، که در مجله (أجوبة المسائل الدینیة) در شماره اول محرم 1389 هجری قمری چاپ کند، آن اولین کاری بود که از بنده در حوزه منتشر شد و مورد عنایت ارباب قلم واقع شد.

 

با هجرت به نجف اشرف، کار من منحصر در دروس حوزه شد، و اگر کاری خارج از فقه و اصول انجام دادم مربوط به (درایه و رجال) و تحقیقات علمی و منبع شناسی بود، نه جز آنها، و محور کارهایم مطالب علمی و مرتبط با دروس حوزه بود.

کارهایی که انجام دادم مربوط به مسائلی بود که در حوزه علمیه در ارتباط با فقه و اصول وتاریخ اجتهاد و میراث علمی شیعه در قرون (1-5) اسلام بود. و هدف معرفی میراث و فکر شیعی در این زمینه ها بود، خصوصا مطالبی که مورد جرّ و بحث خلاف و اختلاف آراء در حوزه بود، و کوشش در نوآوری و یافتن مسائل مهم از چشم پنهان و فراموش شده می کردم، در این عرصه کارهای تازه زیادی با انگیزه های مؤثر انجام دادم، و نیز میراث علمی تشیع و کتابها و مخطوطات مهمی را تحقیق کردم و به بهترین وجه ممکن منتشر شد، و بعضی از کارهایم را در مجامع علمی و فرهنگی جمهوری اسلامی و غیره مورد توجه ویژه مقامات گشت. و بسیاری از کارها هنوز بمرحله چاپ نرسیده است. و من الله التوفیق.

 

یکی از حوزه های تحقیقاتی حضرتعالی علوم حدیث بوده است چرا این حوزه مطالعاتی را دنبال کردید؟

استادی داشتم به نام (شیخ عبدالرحیم قمی معصومی رحمه الله) که واعظ و مسأله گو بود، و امام جماعت در کربلا بود، و نوعا بازاریان به ایشان اقتدا و اعتماد می کردند، بنده نزد ایشان کتاب (العروة الوثقی) را می خواندم، بسیار شیخ متعبد و ملتزم به مستحبات بود، و در منبر کتاب (بحارالانوار) چاپ قدیم را همراه داشت، و از آن کتاب احادیث مناسب را می خواندو ترجمه می کرد، خیلی علاقه به کتاب (بحارالانوار) داشت، روزی به بنده فرمود: «شما باید کتاب بحارالانوار را داشته باشی و وقت تعطیل مطالعه کنی!، که مأنوس با کلمات ائمه علیهم السلام شوی، چون همه اش نور است»

این فرمایش بنده را به حرکت آورد، وبه مرحوم والدم عرض کردم و ایشان موافقت کردند، و مبلغی دادند که (بحارالانوار) خریداری کنم، این کتاب چاپ جدید شده بود، و تا جلد (18) چاپ شده بود، و از وکیل فروش آن خریدم.

وجود این کتاب با تشویق (شیخ قمی) سبب شد که آن اجزاء را مطالعه کنم و لذت ببرم، شاید همه اوقات تعطیلی را در مطالعه آن مشغول بودم، و سعی در بعضی کارها در رابطه با نوشته های حدیثی در همان فتره انجام دادم، از جمله (ترجمه سعد بن عبدالله اشعری) که توجه به کثرت نام ایشان در اسانید، سعی در جمع کردن همه موارد اسم ایشان در (فیش هایی) و راوی و مروی عنه را ضبط کردم، و شروع در شناخت ایشان با دیدن کتب رجال کردم، و مجموعه از این کار را هنوز در دست دارم، امیدوارم به تنظیم آن موفق شوم.

روحیه ارتباط با حدیث شریف سندا و متنا و دوست داشتن آن و رغبت در خواندن آن، با این جرقه آغاز شد، و وقتی در نجف اشرف مشغول کارهای فقهی شدم و دیدم که علم حدیث اثر مهمی در احکام و تفسیر و سایر علوم به شکل گسترده دارد، احساس کردم که باید مسائلی مربوط به حدیث را – به طور اجتهادی – دنبال کنم، لهذا وارد این صحنه مهم شدم.

و اما اهمیت علم حدیث در استنباط معارف دینی: پر واضح است هرگز عالم و مجتهدی نمی تواند آن را رها کند و در آن وارد نشود، چون حدیث شریف دومین ستون محکم دین است، بعد از قرآن کریم، بلکه حدیث مفسر و مفصل قرآن و مبین محکمات قرآن است، و چون (حدیث ثقلین)که پیامبر اکرم آن دو (قرآن و عترت) را خلیفه و جانشین و امانتدار خود، در میان امت معین نموده، پس قرآن را باید با اهل بیت که همان عترت پیامبر است شناخت، و عترت می تواند تنها سخنگوی قرآن باشد، پس سخنان اهل بیت همان حدیث آنهاست، با این بیان اهمیت (حدیث شریف) برای استنباط معارف قرآن واضح است، و کسانی که (اهل بیت) را بفراموشی میدارند، و تنها قرآن را حجت علم می کنند، و یا با کلمه (سنت) می خواهند نفی (عترت) کنند دور از فهم و شناخت و معرفتند، و این ایده سبب التزام بنده است به معرفی حدیث و نشر علوم حدیث با ابزار علمی (درایه) که عمل به قول اهل بیت را بکار گیریم که فرمودند: (حدیث تدریه، خیرٌ من الفِ حدیثٍ ترویه).

 امید است حوزه علمیه در برای حدیث شریف، و علوم آن، و وارد کردن آن در درس های حوزه از ابتدای سطح، توجه کنند و برنامه ریزی کنند.

 

در آثار مربوط به حدیث چه رویکردی را  دنبال می کنید؟

اضافه به مطالبی که در مسائل پیش داشتم، باید رویکرد مهمی را – در این مورد – بگویم: در طول قرنها تاریخ  فرهنگ اسلام،شیعیان پیشتاز و یکه تاز در حفظ حدیث پیامبر وعترت بودند،اعم از کتابت ونوشتار، وحفظ وضبط و تصحیح، ونشروتبلیغ آن،  در حالیکه خلفاء دولتها باسم اسلام از نوشتن و یادداشت کردن آن منع شدید می کردند و بلکه آن را می سوزاندند و از بین می بردند، و محدثان را تهدید و حبس می کردند، ولی امیرالمؤمنین علیه السلام و خاندان گرامیش طبق امر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و با کمال قوت با این بدعت معارضان حدیث و دشمنان دین، مقابله می کردند، و حدیث ناب محمدی را از ابتدا حفظ و نشر می کردند، که بحمدالله دست به دست و سینه به سینه بوسیله اصحاب مکرم و نازنین أئمه علیه السلام به ما رسیده است. با این وجود آن  دشمنان حدیث، خود را (اهل سنت) می خوانند؟ و نیز با کمال بی شرمی (شیعه اهل بیت) را دشنام می دهند که (حدیث ندارند)!

این مظلومیت، و ادعای کذب آنان، مارا بسیار ناراحت می کند، لهذا در صدد اثبات حقیقت امر شیعه شدیم و آن را دنبال کردیم و با رویکردی و چالش هایی چند، اقدام در اثبات و اعلان از آن حقیقت کردیم:

  1. بحث در تاریخ نوشتار حدیث و اثبات اینکه آنان مانع از حفظ آن بودند، و شیعه همیشه مدافع حفظ، ضبط و ثبت حدیث بودند و سعی و کوشش کردند تا حدیث ناب اسلامی، برای همیشه ماندگار شود، این را در کتاب (تدوین السنة الشریفة) مفصلا بحث کردم.
  2. کتاب های قدیمی را که از سده های اولی بدست علما و محدثان شیعه نوشته شده است، پیدا و تصحیح و نشر کردیم، که شاهدی عینی بر اثبات آن حقیقت باشد، که تعدادی از آنها چاپ شده است.
  3. بحث هایی هم در (اصطلاحات) علوم حدیث را مفصلا شرح و بحث کردم در مقالات متعدد و با استدلال محکم و مستند منتشر کردیم.
  4. با تأسیس مجله (علوم الحدیث) عربی توانستیم معرفی بحث ها و کارها و فهرست های مربوط به حدیث که شیعیان انجام داده اند را منتشر کنیم، تا قوت کار شیعه را در این موضوع که اهل سنت ادعایی در آن دارند، به جامعه اسلامی تقدیم کنیم تا بر ادعایی یکه تاز بودن آنها در این باب خط بطلان کشیده، که شاید به خود بیایند.

 

حتما شما تجربه های گرانقدری در زمینه تحصیل و زندگی طلبگی دارید اگر توصیه ای به طلاب دارید بفرمائید؟

بعنوان یک طلبه، برادروار در مقام تقدیم برخی از اموری را که با تجربه و در راه تحصیل علوم دین در حوزه های علمیه (کربلا، نجف، و قم) در مدت بیش از (50) سال، تلاش مستمر و بدون توقف دارم، و به عزیزان حوزه های علمیه بی مرز تقدیم دارم:

ابتدا به آقایان سروران دست اندرکاران حوزه مدیران و مدبّران، و به سروران مدرسین عرض می کنم: شما می دانید که جوانانی که به حوزه علمیه وارد می شوند، اکثرا برای اشتیاق به این جای مقدس و دانشگاه دینی و علمی امام زمان عجل الله تعالی فرجه وارد می شوند، و با شوق و ذوق فوق العاده فرا گرفتن علوم حوزوی به این حوزه پناه می آورند و رسول خدا صلی الله علیه و آله به  توجه به آنها وصیت کرده، و احترام و اداره آنان را بر امت منت گذاشته، پس باید با چشم پدرانه و مشوقانه به آنها نگاه کرد، و اسباب استراحت و آسایش آنان را فراهم کرد و با روش هایی معمول اداری و کاغذ بازی (برو فردا بیا) نباید آنها را خسته کرد و دلزده کرد، و یا با بهانه جناحی و حب و بغض های شخصی و سنگ اندازی هایی عمدی آنها را دور از حوزه کرد.

باید اشکالها و شکایت های طلاب را شنید و درنظر گرفت و بطور جدی آنها را برطرف کرد،  خصوصا در امور درس و استاد مدرس، و برخورد مسئولان مدرسه با طلبه ها، که بی محلی به این امرو موجب دلسردی طلاب عزیز می شود.

باز درباره طلاب تیزهوش و قدرتمند و محصل، مایه بیشتر گذاشت، و سعی در شناخت آنان و توجه خاص به آنان داشت.

نوع طلاب از استادان به نحوه ادای واجب تدریس شکایت دارند، باید به مسئله استاد و خوب درس دادن او اهتمام کرد، و الا (استاد خسته و طلاب ناراضی) می شوند.

اهتمام به اخلاق طلاب، با تدریس کتاب (آداب المتعلمین) و (منیة المرید) و (معراج السعادة) عنایت شود.

 همچنین با روشهای ارتباط شاگرد با استاد، و مباحثه طلبه ها باهم، و تدریس موضوعاتی مهم مانند تعلیم خط و خوشنویسی، درس املا و درست نویسی، انشاء و نویسندگی، را دائر کرد و طلاب برای این امور تشویق کرد

مراعات سلامت طلاب و مراقبت بر تنظیم خوراک طلاب، که در مدارس زندگی می کنند، تا از سلامت کامل برخوردار باشند.

و اما خود طلاب:

باید بدانند که این نعمت الهی که قسمتشان شده است مغتنم است، و فرصتی است طلایی برای تحصیلشان، و شکر آن  را برای خدای متعال انجام دهند که شکر نعمت نعمت افزون می کند، طلاب در تلف نکردن وقت (عمر) کوشش کنند تا به جایی برسند نکند- خدای نکرده- با کاهلی و یا بهانه های دیگر کوتاهی کنند، که کفر نعمت نعمت از کف بیرون کند.

این بود یک نصیحت ساده و راهنمایی برای طلاب عزیز، که می توانند با یادداشت آن راهی برای پیشرفت بگشایند. آمین

*این مطلب در شماره 21 مجله حاشیه و در سایت مباحثات منتشر شد.

]]>
info@rezataran.ir (Super User) Featured نوشته ها Wed, 06 Jan 2016 05:43:00 +0000